مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1391

یک زمانی اینجا برای خودش بر و بیایی داشت... اصلا یک روزهایی بود که این صفحه اولین صفحه ای بود که با بالا آمدن ویندوز کامپیوتر لود میشد... یک زمانی اینجا خواننده داشت...نویسنده داشت... چه دوستی هایی... که هنوز هستند... چه دوستی هایی که دیگر نماندند... وبلاگ بدی اش این است... تا می نویسی زنده ای... ولش که می کنی... یا تبدیل می شوی به مرده... یا سن و سال داری که گوشه تقدیر رهایش کرده است... یک وقتهایی همینطوری از سر بیکاری، یا از سر حس نوستالژیک سری می زنم به آرشیو... چه روزهایی بود... اصلا کجایید شماها؟؟؟ اصلا من کجام؟؟؟

هر کدوممون ولو شدیم یک گوشه دنیا... ای بابا.... چی میشه یه بار دیگه این صفحه باز بشه و خواننده های قدیمی کامنت گذاشته باشند... اصلا بیاید یه مرامی بذارید دل منو خوش کنید.... یه کامنت بذارید که من دلم خوش بشه :دی


جالبی قضیه اینجاست که من کم می نویسم اما خواننده های جدید دارم... خواننده های جدید خوبی دارم.. دوستان خوبی که بخاطر اشتراکات اخیر زندگی ام با اونا با هم آشنا شدیم ... این وبلاگ برای من دوستی های خوب اورده... زندگی خوب اورده... همسر خوب اورده... اصلا کلا این وبلاگ خیلی چیز خوبیه...


پی نوشت: امیرحسین دارد الان برای باربیکیو پارتی فردای ما کباب کوبیده درست می کند ... نقطه

سه شنبه 23 اسفند ماه سال 1390

یه وقتهایی آدم زر می زنه بعد خودشم باورش میشه... والا به قرعان....

یه وقتهایی ادم می بینه همه چیز تغییر کرده...نه تغییر به معنی بد شدن... بلکه یعنی عوض شدن...یعنی اصلا یه چیز دیگه شدن...

یه وقتهایی می بینی عین یابو نیش ات بازه و یه ریز داری می خندی..بعد که یهو همه رفتن و تنها شدی... عر زدنت میاد...


یه وقتهایی عین الان فقط دلت میخواد خودتو به فحش ببندی که خب چون اینجا زن و بچه مردم رد میشه در برخی مواقع به بووووووووووووووووووووووووووووووق اکتفا میکنیم...


یه مطلب شیر شده بود توی فیس بوک در مورد اینکه در تاریخ بالاخص تاریخ صفوی کشتن زن ها رایج بوده و راحت زن ها رو بدون ذره ای ناراحتی میکشتند... بعد من داشتم فکر می کردم خب همه تاریخ مردها بدون هیچگونه ناراحتی کشته می شدند..حالا یه برهه ای هم خانمها... دیگه اینهمه سر و صدا و آاااای چه بر زن گذشت و آآآآآآآآآآآای چه کردند با زنان تاریخ و الخ نداره که...


کی گفته آدمی باید در تکاپو باشه همه اش؟؟؟؟ هر کی گفته بیاد من دهنشو گل (به کسر گاف) بگیرم بی زحمت


پی نوشت: تمام

شنبه 6 اسفند ماه سال 1390

یادداشت اول : فیس بوک که اومد فقط خاصیتش این بود که ما رو جوگیر کرد...بعد ما رو معتاد کرد...بعد ما رو از کار و زندگی انداخت... از همه بدتر..ما رو از وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی انداخت..حالا هم که دیگه فیس بوک فقط هست و از روی عادت چکش میکنیم و هر از گاهی یه چیزی مینویسیم وشیر میکنیم هیچی نداره برامون اما هنوز دست و دلم نمی ره به نوشتن..یعنی حرفم نمیاد...


یادداشت دوم: هوای ادمونتون مثل زمستون پارسال نیست..یعنی خب نسبتا گرمتره..اما ماهی یه بار میره تا منفی سی... بعد همین سرد و گرم شدن باعث میشه یکی مثل من دو بار در ماه مریض میشه... الان سرما خوردگی ویکند ما را به باد فنا داد


یادداشت سوم: اسکار یکشنبه قراره خونه ما دسته جمعی دیده بشه به صرف پیتزا...یعنی ایا جدایی نادر از سیمین باز هم تا یکهفته دل جماعت ایرانی را خوش خواهد کرد؟؟


یادداشت چهارم: همین الان امیر حسین میگه بانک آر بی سی اگه شش هزار تا ریوارد جمع کنی سه تا ماهیتابه بهمون می ده.... دست گلشون درد نکنه...خدا خیر بده بهشون که اینقدر دست بده دارند و گره از مشکلات بشری برمی دارند....


یادداشت پنجم: کلاس طراحی رو شروع کردم جلسه دومش بود... نمی دونم اصلا چی میشه...


یادداشت ششم: کار آزمایشگاه تا میاد خوب پیش بره بد پیش میره... و این یعنی عین خر تو گل موندن


یادداشت هفتم: دلم واسه خونه تنگ شده...این روزا فکر می کنم ...بی خیال.این روزها اصلا فکری نمی کنم


یادداشت هشتم: اراده قوی داشتن همان چیزی است که تو را رستگار می کند... باشد که رستگار شویم


یادداشت نهم: اینکه با یه سرچ ساده گوگل وبلاگم لو می ره رو دوست ندارم... یعنی اینکه چند تا آشنا که خوشم نمیاد بتونن همه زندگیمو بخونن حالمو بد میکنه...امیرحسین پیشنهاد داد اسم وبلاگ رو عوض کنم... اما فکر نکنم فایده ای داشته باشه.... یعنی خب فک می کنم اونی که میره اسممو سرچ میکنه که وبلاگمو پیدا کنه عین این می مونه که یواشکی نگاه کنه پسوورد ایمیلمو در بیاره... وقتی خودم بهت نمیدم خب چرا میری سرچ میکنی ها؟؟؟؟؟


یادداشت دهم : صرفا برای تکمیل دهگانه امشب نوشته شده و هیچ ارزش قانونی ندارد....

چهارشنبه 28 دی ماه سال 1390

هیچ می دونی چیه؟؟؟

حس می کنم یک نفر شش ماه اخیر زندگی من رو بریده و از عمرم حذف کرده... یه حس عجیبی که اصلا نمیتونم توصیفش کنم... انگار مرده باشم..انگار قوه ادارکم از کار افتاده باشه... خاطره ای ندارم از این شش ماه...فقط می دونم خوب نگذشته... اصلا خوب نگذشته...

بهرحال داری میای...بعد اینهمه وقت.. دوری چیز بدیه... خیلی بده...

داری میای و من انگار دوباره جون گرفته باشم..انگار داره زندگی ام دوباره معنا میگیره...

فردا پیش من ای... فردا باز هم بغلم میکنی...می بوسیم... و باز حس ات می کنم...باز احساس امنیت می کنم...

سه شنبه 6 دی ماه سال 1390

اوضاع بیداری ام خوبه...یعنی خو امیرحسین ویزاش که اومد... زندگانی دیگرگون شد... حالا بیست و دو روز دیگه میاد... و زندگانی طعم خوشمزه میگیره یحتمل....

اما

اوضاع خواب داغانه داغانه... پریشبا خواب مادرجون و دیدم... خواب دیدم بغلش کردم... بعد منو میشناسه خیلی خوب...بعد ما میخوایم بریم بیرون اما نمیشه ببریمش از بس مریضه... بعد خب..صبحش توی مترو زر زدم توی تنهاییم...

باز یه بار دیگه همین شبهای اطراف..خواب دیدم نگین برلیان انگشتر نامزدی ام نیست..بعد یکی داره فقط پایه طلاش رو می ده به یه فقیر...بعد من صبح که دستم کردم انگشتره رو...نشستم یه دل سیر عر زدم... خوب..نمیدونم چرا...

اوضاع خواب خرابه... باز خواب دیدم... همه جمعند خونه پدربزرگ پدری... بعد یه استرسی توی خوابه بود که نمدونم چرا... بعد خب صبح تپش قلب داشتم...


اوضاع بیداری خوبه...الا این گردن درد لعنتی که انگار دارم دچار ارتروز گردن می شم.... عوارض پیری داره خودشو نشون می ده...


پی نوشت: ایام کریسمس ه و اینا انگار همه مردن... شهر حال بهم زنه... بنی بشری یافت می نشود...دانشگاه هم که هیچکس نمیره الا ما از همه جا مانده و رانده شده ها...که نه دیگه نوروز برامون تعطیلات سال نو محسوب میشه...نه کریسمس... بعد خب این یعنی الان بی هویتی؟؟؟!!!!!


پی نوشت دو: دو شبه تلپ شدم خونه دوستم...


پی نوشت سه: نوستالژی عین چی ادمو فلج می کنه... بعد من حالا چیکار کنم که تا چند سال دیگه هیچ نوستالژی ای برام نمی مونه؟؟!؟! من به گمانم باید برگردم.....آره....

   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>