خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 31 مرداد ماه سال 1384
سلام
من الان در سفرم...یعنی ایران نیستم. راستش رو بخواین تازه دو روزه اومدم اینجا...اما قدر یه دنیا دلم میگیره وقتی مبینم ایران ما با اون همه تمدن و فرهنگ الان هیچی نداره... این کامپوتره که الان تو این هتله هست فکر کنم مال جنگ جهانی دوم باشه... وحشتناکه. مانیتورش اینقدره داغونه که من نمیتونم ببینم چی تایپ میکنم.... بگذریم.
معلوم نیست که دقیقا کی برمیگردیم. اما چیزی که هست اینه که من سعی میکنم حتی با این کامپیوتر قراضه هم بهتون سر بزنم... الان تو لابی هتل هستم. اگه بدونین چه قیافه هایی اجق وجقی اینجا نشستن...همه اشون نمیدونم چرا زردن.... 
تازه مسنجرش هم باز نمیشه. سر فرصت یه دونه واسه اشون دانلود میکنم.(همچین بزنم همه کامپیوتر قراضه اشون رو داغون تر کنم که پرتم کنن از اینجا بیرون).انگار همه منتظر من اند که بریم بیرون...فعلا بابای... با خبرهای خنده دار میام نمیدونم چرا خیال میکنم تو این مملکت ماجراهای خنده دار قراره زیاد پیش بیاد...برم ببینم چی میشه 
دوشنبه 17 مرداد ماه سال 1384

مطلبی که الان میخوام براتون بنویسم رو بازهم دلم نیومد شماها نخونید. خوشحال میشم نظرتون رو در موردش بهم بگید، یادتون نره ها!!! هر کی بخونه نظر نده خودم میکشمش !!!!!

حتما حتما بخونید من که خوندم یه جوری شدم...ازیه طرف خوشحال از یه طرف غمگین. آخر نامه ها میگم چرا!!!

 


 

نامه عمربی الخطاب به یزدگرد سوم ساسانی، شاهنشاه پارس

(اصل این نامه ها در موزه لندن نگهداری می گردد)

 

از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین

به: یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

 

یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجاتت به تو پیشنهاد میکنم. شروع کن به عبادت خدای یگانه، یک خدای واحد، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم. او که خدای حقیقی است. آتش پرستی را متوقف کن. به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند، به ما بپیوندد برای پیوستن به حقیقت.

الله، خدای حقیقی را بپرستید. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید. اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام بیاورید تا بتوانید الله اکبر را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این، تو تنها راه بقای خود و صلح برای
پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه میباشد.

الله اکبر

(محل امضای عمر)

خلیفه المسلمین

عمربن الخطاب

 

 

پاسخ یزدگرد سوم به نامه عمربن الخطاب

 

از: شاهنشاه، شاه پارس و غیره، شاه خیلی از کشورها، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارس ها و خیلی دیگر از نژادها و نیز تازیان، شاهنشاه پارس، یزدگرد سوم ساسانی.

 

به: عمربن الخطاب، خلیفه تازی

 

به اهورا مزدا! آفریننده جان و خرد. تو در نامه ات نوشته ای میخواهی ما را به سوی خداوندت الله اکبر هدایت کنی بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه چیز را پرستش می نماییم.

شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست تازی است، ولگردی در بیابان تازیان و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!

مردک! تو به من پیشنهاد میکنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارس ها ایزد یکتا را پرستش نموده و پنج نوبت در روز او را عبادت می نمایند. سالهاست که در این سرزمنی فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.

زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم " پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک " را برافراشتیم، تو و نیاکانت بیابان گردی میکردید. سوسمار می خوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده به گور می نمودید!

مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگار خداوند قائل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن میزنید. حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز میکنید، دختران خود را زنده به گور می نمایید، به کاروانها یورش می برید، قتل عام میکنید. زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید. قلب شما زا سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب میشوید محکوم میکنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده درحالیکه این گونه اعمال را مرتکب میشوید؟

تو به من میگویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما، پارسها عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده می نماییم. روشنی و گرمای آفتاب و آتش مار قادر میسازد تا نور حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک میکند تا به یکدیگر مهر ورزیم، ما را روشن نموده و قادر میسازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگاهداریم. خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز، او را تازه کشف کرده و او را به نام الله اکبر نامگذاری نمودید. اما ما مثل شما نیستیم. ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک میکنیم، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم. ما نیکی را در زمین می گسترانیم. هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، در حالیکه شما به نام الله اکبر سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار میدهید! شما مردم را قتل عام میکنید، قحطی و قلا می آورید. ترس و فقز برای دیگران، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسوول اینهمه بدبختی است؟

آیا این الله است که به شما فرمان میدهد تا بکشید، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که به نام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟

شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته، شما میخواهید از طریق لشگرکشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید. شما وحشیان بیابانی هستید در حالیکه می خواهید به مردم شهرنشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی میکنند درس عشق به خدا بدهید. ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم. که به راستی یک ابزار نیرومند میباشد. به ما بگویید؟ با تمام لشگرکشی هایتان،توحش، کشتار و قحط و قلا به نام الله اکبر شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیرمسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته ای، که حالا می خواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟

افسوس، آه افسوس... که امروز ارتشهای پارسی اهورا از ارتش های الله پرست شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما می باید همان خدا را پرستش کنند، همان پنج نوبت در روز را، اما با زور شمشیر که او را الله صدا کنند و او را به عربی عبادت نمایند، زیرا که الله شما تنها عربی میفهمد! پیشنهاد مینمایم، تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع نموده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی میکردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند، زندگانی قبیله ای، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر. من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمینهای حاصلخیز ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این "جانوران قسی القلب" را برای قتل عام مردم ما، دزدیدن زنان و فرزندان ما، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا به نام الله اکبر مرتکب اینگونه اعمال شوند. به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده.

آریایی ها بخشنده ، گرم، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هر جایی که رفته اند، آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند، عشق، خرد و حقیقت. بنابراین آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.

من از تو درخواست میکنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو، زیرا که اعتقادات تو "خیلی مهیب" و "بسیار وحشیانه" میباشد.

 

(محل امضای یزدگرد سوم)

شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی

 

 

 


راستش وقتی این دو تا نامه رو خوندم باز هم و این بار بیشتر از قبل به داشتن فرهنگ غنی و پربار ایرانی به خودم افتخار کردم. افتخار کردم که یک دختر ایرانی هستم. فکر کنید زمان یزدگرد سوم ساسانی او از هزاران سال فرهنگ ما سخن گفته ...حالا الان رو تصور کنید که دیگه چی میشه ...چه تاریخ کهنی... و از همه اونا مهمتر اینکه تو تمام تاریخ کهنی که داریم دین و مذهب جایگاه ویژه ای واسه خودش داشته... از همون اول خدای یکتا رو میپرستیده منتها با نام اهورا مزدا... اندیشه ایرانی در فرهنگ کهن و اصیلش واقعا قابل  تحسینه...راستش همچین از جواب دندون شکن یزدگرد به عمر لذت بردم... اما چرا ناراحت شدم... ناراحت شدم از این بابت که اونزمان شاید اگر هنوز  پیغمبر اسلام رهبری قوم عرب رو بعهده داشت و یا اگر علی (ع) با اون عدالت جانانه اش رهبر مسلمین بود اصلا چنین اتفاقاتی نمی افتاد که یه نفر بخواد از  نام " الله" چنین سو استفاده ای بکنه. چیزی که تو این نامه ها خیلی نظر من رو جلب کرد این بود که یزدگرد از این سو استفاده عمر از نام "الله " خیلی ناراحت بوده... و در واقع همیشه تاریخ اونچه که باعث میشه دید گاههای کلی نسبت به دین اسلام غلط بشه همین تبلیغات غلط و قدمهای نادرستیه که رهبران قومها به نام دین و اسلام و الله برداشتن...حالا نظرتون رو بگید... زود تند سریع...نظر شما چیه؟؟؟

چهارشنبه 12 مرداد ماه سال 1384

 

با اینکه دلم خیلی تنگ شده و هر از گاهی هوس میکنم یه چیزی بنویسم اما از اونجا که ممکنه این سرکار خانم "من" یه کم پررو بشن فقط یه مطلب رو میخوام اینجا بنویسم که وقتی خوندمش دلم نیومد شماها نخونید(البته شاید خیلی زودتر از من خونده باشید- بهرحال) . این مطلب با عنوان "وظایف الاعضا" تو شماره 46و47و48و49 مجله ادبی "کارنامه" چاپ شده...نویسنده این مطلب بسیار جالب هم استاد "عمران صلاحی" هستن...البته من جسارت کردم و بخاطر اینکه مطلب رو کمی کوتاهتر کرده باشم یه کم خلاصه تر مینویسم(یعنی قسمت دومش رو مینویسم) ولی آدرس دادم اگه دوست دارید کامل بخونید میتونید مجله رو تهیه کنید...(به نفع مجله هم کار نکردم..چون نمیتونید پیدا کنید... مجله رو تعطیل کردن ...)

 

وظایف الاعضا- عمران صلاحی

 

دهان:

دهان از لب و دندان و زبان تشکیل میشود. فکر کردیم شاید شما ندانید وقتی دهانی سرویس میشود ، در واقع همه اینها با هم سرویس میشوند که به آن میگویند: جنرال سرویس

ما نمیدانیم وظیفه اصلی دهان گفتن است یا خوردن. خوردن به نظر صحیح تر می آید. چون خیلی از افراد فقط می خورند و صدایش را در نمی آورند. بعضی از حکما معتقدند که دهان اگر حرفی نزند، سرویس هم نمی شود. پس همان بهتر که وظیفه اصلی اش خوردن باشد.

 

لب:

لب وظایف زیادی بعهده دارد. در آقایان اضافه کاری هم میکند، یعنی به حمل سبیل هم می پردازد. سبیل هم بعنوان تشکر گاهی روی لب آقایان را میپوشاند و نمیگذارد بعضی از معایب آنان آشکار شود... عضو یاد شده واقعا هم سانسور کردنی است. چون گاهی اوقات کارهایی انجام میدهد که خلاف اخلاق است. مثلا یک دفعه میرود روی لبی می نشیند که غنچه شده است و صدایی در می آید که دیگر مربوط به دستگاه تکلم نیست. مخصوصا در ایام نوروز. بعضی که در کار داد و ستد لب هستند عقیده دارند این معامله خیلی پرمنفعت است، چون اگر جنس را پس بگیرند، دوبرابر می شود.

حالا که صحبت از معامله شد، این را هم اضافه کنیم کع بعضی ها اگر لب تر کنند، مبالغ زیادی به حسابشان واریز می گردد و لب و لوچه کسانی هم که در بازی شرکت ندارند آویزان میشود. ما چند نوع لب داریم: لب قیطانی ، لب قلوه ای، لب شتری.وقتی حافظ میگوید : " لب لعلی گزیده ام که مپرس" منظورش نوع مرغوب آن بوده است. بعضی هم لب خوانی میکنند. یعنی طرف هنوز حرفی نزده منظورش را می فهمند و به دیگران می فهمانند.

 

دندان:

وظیفه اصلی دندان، جویدن است. وظیفه ثانوی آن زیبا سازی صورت است به وقت خندیدن با همکاری لب. مشروط بر این که آن را کرم نخورده باشد.

حکیم غزنه میفرماید:" لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید." با این حساب ، اگر کسی دندان نداشته باشد توحیدگویی او نیمه کاره می ماند و اگر با دندان مصنوعی این عمل  را انجام دهد فکر نمی کنیم کارش اصالت چندانی داشته باشد. میگویند: "هر آن کس که دندان دهد، نان دهد" متاسفانه در دوره ما نظم کارها مقداری به هم خورده است. یعنی بیشتر انسانها وقتی دندان دارند، نان ندارند. وقتی هم که نان دارند، دندان ندارند. چون دندان ندارند، چیزی هم باب دندان آنها نیست. آنها دندان طمعشان کنده شده و نمیتوانند برای کسی دندان تیز کنند.

 

زبان:

وظیفه اصلی زبان تکلم است. شاعر فرماید: " زبان در دهان ای خردمند چیست؟.... کلید در گنج صاحب هنر" . گاهی این کلید به درد نمیخورد، گاهی هم در را باز میکند، اما خزینه خالی است. عده ای با عضو یاد شده زبان بازی میکنند و عده ای هم بازی های زبانی. زبان اگر بیش از حد به سرخی گراید به سر سبز آسیب جدی می رساند، پس همان بهتر که چنین زبانی  فقط تمبر بچسباند.

و....

 

مست بود آن کشتی

متمایل میشد

گه به چپ، گه به راست

متمایل میشد جنگل و کوه

متمایل میشد کهنه حصار

دل من هم متمایل به تو بود

 

ع. صلاحی

پنجشنبه 6 مرداد ماه سال 1384

سلام – من حالم خوب خوبه..سر و مر و گنده...

من اومدم اما نیومدم که بمونم...راستش رو بخواین من خودم رو تنبیه کردم...همیشه معتقد بودم و هستم آدم نباید به چیزی عادت کنه. عادت کردن همانا و وارد روزمرگی شدن همانا...فکرش رو بکنید به یه چیزی که عشق میورزید عادت کنید...وحشتناکه نه... عین زن و شوهرهایی که بعد از یه مدت به هم عادت میکنن...یادشون میره که عاشق باشن... بگذریم...اینا رو گفتم که بگم نباید عادت کرد. به هیچ چیز و به هیچ کس... راستش نمیخواستم اصلا تا مدتی آپ کنم چون باید تنبیه میشدم...چون به وبلاگ و وبلاگ خونی عادت کرده بودم...الان هم واسه کسایی مینویسم که تو این مدت سراغم رو گرفتن...دلم نیومد بی خبر بذارمشون...هرچند که گویا بعضی ها از نبود من سو استفاده کردن و خیالاتی داشتن مبنی بر اینکه دوستان گلی همچون سارا و مریم رو هم از دور خارج کنن اما باید به عرض برسونم از این خبرا نیست اگر هم آپ نکنم دورادور هوای رفقا رو دارم پس مواظب باشن  و بدونن گلیمشون چقدره...زود زود هم آپ کنن. در ضمن بنده هیچ شرطی رو نباختم (قابل توجه بعضیها که خیلی دلشون میخواد یه بار شرط رو ببرن) و باید بگم لج و لجبازی هم در کار نیست...نانچیکو رو هم برای کارای ضروری تر لازم دارم...

تو این مدت اصلا اکانت هم نگرفتم... این رو هم بابایی گرفته تا گهگاهی میل باکسش رو براش چک کنم ... بهرحال من خواننده وبلاگ همه اتون هستم اما نظر نمیذارم ... شرمنده ام..اما نظر گذاشتن همانا و روز از نو روزی از نو ... ولی شاید براتون ایمیل بفرستم اگه هم امری بود ایمیل بنده هست...

 

بعد هم اینکه برنامه کوله پشتی رو ساعت 5 بعداز ظهر هر روز از دست ندید... من طرفدار مجری ام خفن...

آخر آخر هم اینکه یادتون باشه(فرزاد حسنی یه بار گفت تو کوله پشتی) که:

 

تنها یک بار بگویید دوستت دارم چرا که آذرخش هیچگاه خود را تکرار نمیکند!

 

سبز باشید... من رو یادتون نره یهو دیدید برگشتم اونوقت شرمنده روی گلم نشید که چرا فراموشم کرده بودید ها!!