یه دونه از رو، یه دونه از زیر، یه دونه رو، یه دونه زیر...
یه دونه رو... روی بعضیها بسیار زیاد شده این روزها... نه خجالتی از سن و سالی و نه حجب و حیایی... شرم آور شده حرفها... من شنونده جای گوینده خجالت میکشم ...من شرمنده ام...
یه دونه از زیر... زیر اینهمه نیم کاسه باید کاسه هایی باشد... پشت این شعارها باید حرفهایی باشد... یا شاید پشت این حرفها شعارهایی...
یه دونه از رو.... روی این کره خاکی که نصف بیشترش آبی است... من هم هستم... من هم مانند همان کرمی هستم که اگر نبود زندگی چیزی کم داشت...
یه دونه از زیر...زیر این منحنی که اینجا کشیده است ...همان مقدار کار است... همان مقداری که اگر خودت را بکشی و این انتگرال معین را حل کنی جواب میدهد...
یه دونه از رو... رویم به دیوار...رویم سیاه...رویم نمیشود...رو یعنی صورت... صورتم به دیوار..صورتم سیاه... صورتم نمیشود...خنده داره!!!
یه دونه از زیر... زیر قدمهای من در خیابان تا به حال چند مورچه له شده است؟؟؟ چند مورچه چشم به راه برگشت برادر مورچه اشان مانده اند که زیر پاهای من له شده؟؟؟ به همین راحتی میشود قاتل بود؟؟؟؟
یه دونه از رو... روی سرم روسری میگذارم..نامحرم چشمش به موهای من نیفتد... نامحرم ... محرم... عجب کلمات اعجاب انگیزی... نامحرمها نگران هستند که مبادا چشم نامحرمهای دیگر به موهای من بیفتد... محرمها اینقدر نگران نیستند چرا پس؟؟؟
یه دونه از زیر...زیر خط فقر... خط فقر را چه کسی میکشد... چه کسی تعریفش میکند؟؟؟ چه کسانی زیر خط فقر نشسته اند؟؟؟
یه دونه از رو... روی خط فقر نشسته ایم شاید هم بالایش... داریم به زیر خط هم نگاه میکنیم... آنها آن زیر ننشسته اند که با یک خط ازشان جدا شویم و بعد برویم زیر خط را بشمریم...
یه دونه از زیر... زیر این نگاه ها که اصلا جنس مرغوبی ندارند له میشویم... نگاه هوس آمیز...نگاه تحقیر آمیز... نگاه التماس انگیز...نگاه شیطانی...نگاه دنیا... به ما...به ایران...
یه دونه از زیر... یه دونه از رو...یه دونه از زیر... یه رج دیگه هم بافتم..همین روزا شالگردن جدیدم آماده است...
وقتی گفتم دارم بافتنی میبافم رفت تو فکر..
- به چی فکر میکنی؟؟؟
- به تو و بافتنی بافتنت.
- بهم نمیاد؟؟؟ تازه کجاش رو دیدی...خیاطی هم میکنم گاهی و گهگاهی هم شماره دوزی...
- اصلا بهت نمیاد... یعنی به تیپت نمیاد...
- مگه تیپم چه جوریه؟
- تو این مایه ها نیست... بیشتر تو مایه های بریم موزه و بریم سفر و شام بریم پیتزا بخوریمه...
- خب من دارم شالگردن میبافم که تیپم کامل بشه بعد برم پیتزا بخورم
خندید...
- کم نمیاری تو جواب
- حالا مگه بافتنی چشه؟؟
- هیچی اگه خواستی به بافتن ادامه بدی اسمتو بذار منور خانوم صبحها هم برو تو صف نون....
- چه ربطی به اسم داره؟؟؟
- تا حالا شاطر نانوایی دیدی که اسمش پدرام باشه ... اصلا خود من اگه ادامه اسمم یه "قلی" داشت الان جای پزشک میبایستی راننده کامیون میشدم با یه عالمه سبیل... اسم یعنی آینده!!!
- خوب آینده من چیه حالا؟؟
- بد نیست...یه کم ناز داشته باشی یه کم با منور خانوم تو صف نون تفاوت میکنی!!!
عصبانی ام الان... یعنی چی این حرف؟؟؟؟ یعنی اگه ناز نداشته باشم با اون منور خانومه هیچ فرقی ندارم؟؟؟
پ.ن: همه اینا رو گفتم که بدونید من از هر انگشتم هزار تا هنر میریزه بافتنی هم روش...انگشت دارم کم میارم....
پ.ن: وقتی میخوام ببافم میبافم..وقتی میخوام برم سینما میرم... وقتی بخوام برم تو نت میرم...وقتی بخوام با دوستام برم ناهار بیرون میرم...اصلا هم ترمودینامیک نمیتونه مانع بشه... اصلا مهم نیست که شنبه قراره امتحان داشته باشم...
پ.ن: آدم باید تو زندگی یه هدف داشته باشه...یه زمینه رو برای پیشرفتش انتخاب کنه تا ته اش بره اما در کنارش از همه چیز یه چیزی بدونه... از موسیقی،کتاب، شعر، گلدوزی، خیاطی، بافتنی، کامپیوتر، زبانهای خارجی، مکانیکی، آشپزی، علم، سیاست، اقتصاد... اینه که نمیذاره آدم یه جا پرپر بزنه...حالا اگه تونست تو همه اش هم به حد اعلا رسید فبها... چقدر حالا حالا ها باید برم...






