چون طلای ناب مرا بی منت از خاکم بکن
یک شبی را عاشقانه از هوس پاکم بکن
هر نگاهت موجی بر هر تخته سنگ پیکرم
پر تلاطم تر ز پیشم غرق امواجم بکن
هه... هه هه هه... چیه...میخوام بخندم به خودم... حرفیه؟؟؟
به یکی گفتم وقتی دارم درس میخونم از صحنه شامل من نشسته کنار میز گرد توی پذیرایی با موهای آشفته و قیافه اجق وجق و میز شامل یه عالمه برگه سفید و سیاه و جزوه و کتاب.. عکس بگیره...بعد این عکسو چاپ کنم گنده ،بزنم به دیوار اطاقم و در کنارش هم فرم درخواست ویزای انگلیس رو که واسه یه بنده خدایی پر کردم ... حالا جریان این فرمه چیه؟؟؟ هیچی یه بنده خدایی میخواد بره انگلیس جهت تفریح...این بنده خدا تا اول دبیرستان بیشتر درس نخونده الان یه چند ماهی به گمانم از سی سالگی اش میگذره و تو کار business(به کسر s آخر) ...خودم با دستای خودم براش فرمش رو پر کردم هم چرکنویسش رو هم پاکنویسش رو...خب آخه میدونید نمیتونست از روی چرکنویسش حتی رونویسی کنه نه که انگلیسی بود حروف انگلیسی نقاشی اشون هم آسون نیست اخه...بعد خودم با گوشای خودم شنیدم که گفت :درآمد ماهانه رو بزن 10میلیون تومن و خودم با دستای خودم نوشتمش...بعد خودم باز با گوشای خودم شنیدم که بهم گفت: میخوام زن بگیرم اما دنبال یه دختری میگردم که اهل تهران باشه حتما و حتما حتما خوشگل باشه. همین. من براش خونه میخرم هم تو تهران هم هرجا که بخواد... ویلا...ماشین... مسافرت هرجا که بخواد.. بهترین عروسی تو بهترین هتل تهران... اینقدر که مثل الماس بدرخشه..فقط خوشگل باشه...
آره فربونش...میخوام این قسمت 10 میلیون تومان درآمد ماهانه رو هایلایتش کنم که همچین بره تو چشم... بخوره تو ذوق...بعد صبح به صبح که بیدار میشم که حاضر بشم برم دانشگاه یا نصفه شبا که رو تخت بیچاره ولو شدم و درس میخونم و یا اون زمانی که دارم پایان نامه مینویسم نگاش کنم و از این اثر هنری خودم لذت ببرم.اگه استادم موافقت کنه یه کپی هم ازش میذارم تو آزمایشگاهمون تا وقتی دارم کار میکنم چشمم بیفته بهش... برای دکوراسیون آزمایشگاه هم بد نیست... مهم اینه که من یه اثر هنری خلق کردم. اصلا فکر کنم اگه یه کپی هم بفرستم جشنواره عکس برنده جایزه اول هم بشم... خیلی حرف توشه به جان خودم...هه..هه هه هه...
میدونی...خدا رو شکر...خدا رو شکر که ایمان دارم راهی که رفتم پوچ نیست... چیزی که خیلی بهم آرامش میده اینه که وقتی یه روزی داشتم درس میخوندم همین بنده خدا بهم گفت:بخون... من خیلی پشیمونم که نخوندم... اما حالا خیلی دلم میخواد بدونم او با وجود اینهمه پشیمونی حس پوچی میکنه تو این جاده؟؟؟
می پسندم بازوانت را به دور شانه ام
اول کارم هنوز فکر سرانجامم بکن
با تو من در شب خیال دیگری دارم به سر
همچون شبگردی مرا از خواب بیدارم بکن
دوست دارم همچون پیچک بر سر و پای تو پیچم
باز امشب چون گل وحشی شدم رامم بکن
شبنمی شو بوسه بر گلبرگ اندامم بزن
بوسه بارانم بکن بی تاب بی تابم بکن
بخت و غفلت را بگو دستی به دست هم دهند
دست به دستم ده کنار سایه ات خوابم بکن
پ.ن: شعر از زیبا شیرازی!(همینجوری زدم تو خط زیبا گوش دادن!)
پ.ن: اینو نوشتم جهت خالی نبودن عریضه و اینکه خیال نکنید درسا تونستند منو سر به راه کنند...
پ.ن:فکر نکنید شعرا هیچ ربطی به موضوع ندارند..خیلی هم ربط دارند... حالا ربطش رو اگه گفتید چیه؟؟ این یک معما می باشد!
