One- من از لاک غلط گیر خوشم نمیاد... از پاک کن هم همینطور...وقتی لاک دارم یا پاک کن... اشتباه زیاد میکنم... و این یعنی آهای دختر می تونی اشتباه کنی...چون چیزی هست که اشتباهت رو پاک میکنه... و این بده...اینکه نگران اشتباه کردن نباشی...عادت میکنی به مهم نبودنش...
Two- تو تعطیلات یه شب تا صبح بیدار بودم...چون درد و دل یه بنده خدایی که سالی یه بار می بینمش شاید هم دوبار باز شده بود... میپرسه تو چیکار میکنی که اینقدر اعتماد به نفست بالاست... با خودم فکر میکردم کی میدونه که گاهی من اعتماد به نفسم میرسه به زیر صفر... میگفت تو توی جمع همیشه نظرت رو میگی... راحت حرف میزنی...شوخی میکنی...و...هه ... به نظرم اعتماد به نفس به اینها نیست...یعنی میتونی ساکت ترین آدم جمع باشی...اما طوری بشینی...نگاه کنی...حتی راه بری که هر کسی ایمان بیاره که معتمد به نفس تر از تو نیست... اینا رو بهش گفتم... و خیلی چیزای دیگه... خوبیهاش رو که نشون اش دادم... فرداش یکی باید دستش رو میگرفت أرومش میکرد... عجبا...!!!
Three- من اگه جای خدا بودم... یه فکری به حال این بهار میکردم... یه برنامه درست و حسابی براش می چیدم...یعنی در کنار زیبایی ای که داره... این حساسیتها و خارشهای گلو و بینی رو حذف میکردم... و رگبارهای بی مزه اش که سر و ته نداره... و دمدمی مزاج بودنش رو... صبح بیدار میشی..داری یخ میکنی... موقع بیرون زدن یه سوئی شرت با خودت میبری... هنوز نیمساعت نشده به بار اضافه بودن این سوئی شرت ایمان میاری... و اینقدر هوا گرم میشه که دلت میخواد همونجا بپری تو یه استخر آب یخ... بعد که میرسی خونه همه شوفاژها رو میبندی... تا پنجره رو باز میکنی و تازه داری فکر میکنی یه فکری به حال کولرها هم بکنیم که یهو رگبار میگیره... تو باید زیر هجوم باد که پرده های اتاقت رو داره از جا میکنه بری پنجره رو ببندی...شب باز شوفاژها رو باز میکنی و با خودت میگی خره... کولر میخوای چیکار تو این سرما!!!
Four- مزخرفترین برنامه ای که تو تعطیلات عید چند سال اخیر نشون میده ...مسابقه قوی ترین مردان ایرانه... من نمیفهمم هیکل گنده کردن یعنی چی... یه ذره مخ تو این همه هیکل پیدا میشه؟؟؟ اینهمه هزینه میکنند برای اینکه این برادران فاطمی بیان اونجا زورآزمایی... این برادرها خیلی باحالند...تمام سال هیکل گنده میکنند...عید که میشه... بالاخره یکی اشون ماشین جایزه مسابقه رو میبره... مثلا میشه 8 میلیون تومن..(نمیدونم جایزه اش چه ماشینیه) بعد میکنه بعبارتی تقریبا ماهی هفتصد هزار تومن تقریبا...عمرا اگه برن سر کار به این راحتی ماهی 700 تومن در نمیارن... هر وقت این مسابقه رو نشون میده... اولین چیز و تنها چیزی که به ذهنم میرسه...اینه که چه خوبه آدم یکی از اینا داشته باشه تو خونه... اونوقت در سفت شیشه سس و کشک و آب لیمو و نوشابه ها رو راحت باز میکنند...
میگم این فاطمی ها چند تان؟؟ 6 تا؟؟ خواهر هم دارند... داشتم فکر میکردم... خواهرشون بزنه یه دختر ترکه ای تیریپ مانکنی بشه... چی میشه... آدم یاد دالتونا می افته اینا رو میبینه...
Five- میدونی نهایت پر روییه که در کنار اینهمه کار...دست از این کامپیوتر برنداری...از این هفته شروع میشه... امتحان پشت امتحان... سرچ پشت سرچ... واکنش گذاشتن پشت واکنش گذاشتن... و... آپ کردن پشت آپ کردن...پر رویی ایه دیگه....
پ.ن: این جوری پراکنده نوشتن مطالبی که مهم هم نیستند...بعضی وقتا بد نیست... انگار مخ رو تعطیل کردی...کرکره اش رو هم کشیدی پایین!



