مواد لازم: مرغ به مقدار کافی... جو پرک شده به مقدار کافی، پیاز به مقدار کافی، زعفران به مقدار کافی، آبلیمو و روغن زیتون به مقدار کافی، نمک و فلفل به مقدار کافی، هر ادویه ای که از بوش خوشتون میاد به مقدار کافی،
شیر، کره، آرد...(این سه قلم به کار شما نمی آید چون اصولا جهت خوشمزه کردن غذا ضروری میباشد... )
طرز تهیه : با توجه به اینکه به طور نرمال ساعت 9 شام سرو میشود پس شما ساعت 8 دست به کار شوید جهت تهیه شام... نکته اینجاست که مهمان هم دارید برای شام... مرغ را تکه تکه کنید... مقداری جهت جوجه کباب... و مقداری جهت سوپ... هرچه تکه ها کج و کوله تر...بهتر... تکه های جوجه کبابی را بعد از شستشو داخل یک ظرف ریخته و پیاز را خرد کنید. آبلیمو به مقدار کافی اضافه کرده و اگر لیمو ترش باشد که بهتر... چون میتواند نهایت کدبانو گری شما را نشان دهد... سپس ظرف حاوی روغن زیتون را برگردانده و سعی کنید زمانی یادتان بیاید که در مواد لازم به عبارت "به مقدار کافی" اشاره شده است که نصف شیشه روغن زیتون خالی شده است... سپس نمک را و این بار هم بی توجه به مقدار کافی به تکه های جوجه کبابی اضافه کنید... ظرفهای ادویه را یکی یکی بو کرده(چون اسمشان را نمیدانید)... از هرکدام که به مذاقتان خوش می آید مقداری داخل ظرف بریزید... سپس زعفران را اضافه کرده به مقدار اضافه... حسابی هم بزنید و بگذارید یک گوشه روی کابینت آشپزخانه تا بعد برود داخل فر...
تبصره: همه چیز باید بیشتر از حد لازم باشد... این نکته بسیار مهم است...
جهت تهیه سوپ تکه های مرغ سوپی را در ظرف مخصوص ریخته و پیاز را خرد کنید...هرچه درشت تر بهتر... سپس جو پرک شده را بریزید...
* توجه کنید در مورد جو پرک شده تبصره فوق معتبر نمیباشد...اینبار هرچه کمتر بهتر...
سپس نمک را اضافه کنید...و یکهو اینجا یادتان بیاید که مهمان پدر بزرگ شما می باشد که نمک برایش ضرر دارد...پس جهت remove نمک از غذا ، شیر آب را در ظرف باز کرده و دو بار همه محتویات را شستشو دهید و آب را خالی کنید تا رفع نمک شود...حواستان باشد جوها، و پیازها همراه با آب خالی نشوند...برای اینکار خداوند یک دست به شما داده است... سپس تا جایی که قابلمه جا دارد آب بریزید و در قابلمه را گذاشته و آن را روی گاز بگذارید و زیرش را زیاد کنید...
اینجا میتوانید بروید درستان را بخوانید...تلویزیون نگاه کنید یا یک پست برای وبلاگتان بفرستید...
به ساعت نگاه کنید و می بینید 8:45 دقیقه است...ای ول سرعت....
سری به سوپ بزنید...اگر کف سفید رنگی روی سوپ ندیدید به آشپزیتان شک کنید... حتما تلاش کنید که یادتان برود که باید جوجه کبابها را در فر بگذارید...
ساعت 9: هنوز غذا حاضر نیست... مادرتان که از راه میرسد البته همراه با پدر بزرگ، تازه یادتان بیاید که باید جوجه کبابها را در فر بگذارید...
ساعت 9:30: مادرتان که پرسید کی سوپ رو گذاشتی... سعی نکنید خالی ببندید که "خیلی وقت است"... چون هنوز هیچ اتفاق خاصی برای مواد اولیه سوپ نیفتاده است...
ساعت 9:45: هنوز بیش از یک لیتر آب در سوپ جهت تبخیر موجود میباشد... حرارت گاز کفاف نمیدهد...
ساعت 9:55: طبیعتا مادرتان غضب آلوده به شما نگاه میکند ... و پدر از روی تاسف...
ساعت 10:15 : پدر بزرگ روی مبل چرت میزند و این زمان شما باید به شدت درسخوان شده و سرتان از روی کتاب بلند نشود...ترجیحا توی اتاقتان باشید و در را ببندید...
ساعت 10:20: سری به آشپزخانه بزنید... ببینید مادرتان از شیر و کره و آرد ، سس مخصوص سوپ را درست کرده است یا نه... اگر نه...حتما این کار را بکنید... اینجا ضرورت دارد...(که قطعا از شما قبلا سلب مسوولیت شده است...مادر گرامی خیلی وقت است دست به کار شده است)
ساعت10:30: نگاه پرسشگر مادر که می پرسد: عزیز دلم ؟؟ چند تا دونه جو پرک شده شمردی ریختی تو سوپ؟؟؟ (این یعنی خیلی کمتر از مقدار کافی ریخته شده است)یادتان باشد سرتان را بالا بگیرید و بگویید: حواسم نبود زیاد ریختم...
ساعت 11:05: شام حاضر است بچه ها... یکی بابا بزرگ رو بیدار کنه...به داداش کوچیکه هم بگویید رختخواب پدر بزرگ را آماده کند تا بعد از شام سریعا بخوابد... همگی سر میز شام لبخند میزنند..عجب میزی....احتمالا مادر جادوگری هم میداند...
اینجا شما باید به شدت شکسته نفسی کنید... میتوانید از عباراتی اینچنینی استفاده کنید:
- ببخشید دیگه نزدیک امتحاناست و نشد بهتر از این باشه...
- ببخشید به دستپخت مامان که نمیرسه...
- بابا بزرگ، نمک نزدم اصلا... با خیال راحت بخورید...(اگر با وجود خواب آلودگی مفرط متوجه باشد که چه میگویید)
- مامان جون ببین...اگه به جای آبلیمو از لیمو ترش استفاده کنی همیشه خوشمزه تر میشه...
بعد از شام لبخند زنان زیر گوش مامان آرام تشکر کرده به اتاقتان بروید... صدایتان هم تا اطلاع ثانوی در نیاید... بخصوص وقتی مامان وارد اتاقت میشود و میگوید: عزیزم میشه آشپزی یاد بگیری؟؟؟؟(با لحنی نه از روی ترحم، شفقت، مهربانی، دلسوزی، نگرانی، التماس،تاسف، ناچاری...این را از روی چشمهای غضب آلود مامان میشود فهمید...)
پ.ن: توصیه میشود جهت رفع قصورات...ظرفهای شام را حتما "شما" بشویید...
پ.ن: البته اصلا مهم نیست که آَشپزی میدانید یا نمیدانید... بر فرض بدانید یا ندانید چه فرقی به حال شما و زندگی اتان میکند...فقط اگر نمیخواهید آشپزی کنید...یا دوست ندارید یاد بگیرید قبلش اطلاع بدهید تا مادر فکری برای شام و مهمان کرده باشد... با تشکر...