مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 30 خرداد ماه سال 1385

گاهی حس میکنم روی پیشونی من چیزهایی نوشته که خودم خبر ندارم... شایدم یه پلاکارد نصب کردن... یا نه از این تابلوها با چراغهای قرمز که هی روشن و خاموش میشه ...

بهرحال یه چیزایی نوشته به جان خودم... یه چیزایی پیش میاد خودم هم موندم...یا من سوادم نم کشیده ... یا چشم بصیرتم کور شده(اگه بینا بوده قبلا!!) یا ...یا اینکه ... یا ی دیگه ای وجود نداره... یه چیزی هست...کسی رو سراغ ندارید بتونه بخونه؟؟؟

 

پ.ن: منظور پیشونی نوشت و این حرفا نیست...نرید سراغ سرنوشت محتوم و مختوم و مجهول من... دیروز یکی کف دستمو دید یه چیزایی بهم گفت...