* از راه که میرسد روزنامه را میکوباند روی میز و میرود روی صندلی مینشیند... دست از کار میکشم و نگاهش میکنم... حرف نمیزند...تیتر بزرگ روزنامه: "روزنامه شرق توقیف شد"... منتظر عکس العمل من مانده...و من تنها چیزی که به ذهنم میرسد نوعی عذاب وجدان است که ای بابا... آمد و نوشت و توقیف شد و من محض رضای خدا یک بار هم یک شماره اش را نخریدم که بخوانم...اعتراف میکنم تنها مطالبش را روی سایت خوانده بودم و آنهم نه همه اش را... به رسم همه روزنامه خواندنهایم...تنها اکتفا کرده بودم به خواندن تیتری و بعد ابتدای مطلبی و انتهایش... کم پیش می آید مطلب روزنامه یا مجله ای را کامل بخوانم...مثل فیلم دیدن هایم...تنها اول و آخر... عادت خوبی نیست...اما بی صبری دیگر باید یک جوری خودش را نشان دهد دیگر... حالا میتواند این بی صبری پای نوشتن مقاله ات باشد یا درس خواندنت و یا خواندن مطلبی و دیدن فیلمی... پرت نشویم... روزنامه را کنار میگذارم و میخواهم به کارم ادامه دهم که سنگینی نگاهش مرا بر آن میدارد که یک چیزی بگو...دست کم یک آه بکش...تو که متاسف شده ای...نشده ای؟؟... میگویم: چیز جدیدی است مگر؟؟ باید انتظارش را میداشتیم چیزی که در این مملکت محبوب میشود زود باید از اسم و رسم بیفتد دیگر...
* از روی همینجوری روزنامه را ورق میزنم و یک تیتر دیگر ..."دختر 16 ساله ناشنوا مورد تعرض شش جوان"... می آیم رد شوم... که یکهو صدای های و وای دیگری که بالای سرم ایستاده و میخواند بلند میشود... ای بابا...من امروز چرا اینقدر دیر واکنش نشان میدهم ...یا اینا چقدر زود عکس العمل نشان میدهند... اینم که چیز جدیدی نیست... یعنی دیگر تلخی زده به بی نهایت...داستان آب و یک وجب و صد وجب و کله مبارک است دیگر... همه ماشالله دیگر در زیر آبی رفتن هم تبحر پیدا کرده ایم..خب آخه انسان سازگاری پیدا میکند با شرایط... اگرچه فشار آب بدجوری روی تن فشار می آورد و کمبود اکسیژن و به نوعی خفقان بیداد میکند اما خب..در این شرایط توصیه میشود کپسول هوا به طور قاچاقی در اختیار داشته باشید... در غیر اینصورت بالاجبار یه تک (به ضم ت) پا بیاین روی آب ...یه جرعه هوا بلعیده دوباره بروید آن زیر...بیرون هم که آمدید چشمهایتان را مبادا باز کنید... از نظر قانونی احتمالا اشکال داشته باشد... چشمهایتان را از کاسه در می آورند...
* سری میزنم به بخش های ادبی و فرهنگی و پزشکی و بعد هم .... روزنامه را جمع میکنم و فکر میکنم اینها همگی اخبار جدیدی است اما قدیمی... بحث بنزین و حق مسلم ما و توقیف روزنامه و قتل کسی و تجاوز به کسی و فروش چندین میلیونی (شایدم میلیاردی) "به نام پدر" و نقد سریال نرگس و ....
پ.ن تشر مآبانه : تو رو چه به روزنامه خوندن دختر بی فرهنگ ... تو که تو عمرت یه مقاله رو سالم از روزنامه ها نخوندی بی جا میکنی...... اینا...
پ.ن خشنانه: مگه من دستم به سیروس مقدم نرسه... با این سریال مزخرف نرگس اش... جدا آدم خیال نمیکنه همه شعور ملت رو بردن زیر یه علامت سوال گنده؟؟؟
پ.ن: جدا متاسف شدم...نه فقط بابت توقیف روزنامه ای به نام شرق...تنها به خاطر توقیف روزنامه ای... بخاطر توقیف طرز فکری، توقیف حرفی...اعتقادی... توقیف آزادی... توقیف یک حق مسلم دیگر...



