*در این روزهای بارانی هیچ صحنه ای وسوسه انگیز تر از تخت خواب بهم ریخته با دو تا پتو و اتاق نیمه تاریک که نور صبحگاهی بارانی از پشت پرده طلایی رنگش منظره سکر آوری به اتاق میدهد نیست...بخصوص اینکه شب قبل دیر خوابیده باشی... لباست کم باشد و تو از سرما بلرزی و اجازه نداشته باشی بپری توی تخت و دو تا پتویی که تا همین چند لحظه پیش زیرشان خزیده بودی بیندازی روی ات و بروی تا خواب پادشاه هفتم...حالا سوم هم شد عیبی ندارد... به شرطی که خواب پادشاه ببینی... نه اینکه از کابوسهای شبانه با گرومب گرومب قلبت بپری و دلت بخواهد کسی باشد که در آغوشت بگیرد و آرامت کند و مطمئن ات کند که خواب بوده ...
در این روزهای بارانی هیچ چیز بهتر از یک کافی میکس آنهم در لیوان قرمز رنگ ات نیست که بنوشی و البته امروز فهمیدم...میشود در پیاده رویی خلوت هم قدم زد... با کسی که همراهی اش کلی نعمت است و باران هم بیاید و تو همچنان که راه میروی کافی میکس بنوشی و غر هم بزنی...(از همراه گرامی اگر پرسیده شود به احتمال قریب به یقین از این بخش "غر زدن اش" فاکتور خواهد گرفت)
در این روزهای بارانی ..هوای قبل از بارون و بعد از بارون بدجوری میچسبد در حالیکه بوی بارون بپیچد توی سرت و سرما بلغزد روی پوست ات و تو از سرما مچاله شی و گاهی قطره هایی از نمیدانم کجای آسمان بخورد توی سر و صورتت تو خیال کنی کنار دریا ایستاده ای و باد نم دریا را روی صورتت میپاشد...
در این روزهای بارانی... میتوانی بی خیال همه نگاههای کنجکاو و حریص و احیانا از روی عادت عابران...برگه زرد آلو بخوری و قدم بزنی و هی قدم بزنی و نفس عمیق بکشی و به هیچ چیز فکر نکنی...
در این روزهای بارانی ...
خب باران که بند نمی آید... هوا همچنان ناپایدار مانده و کی به سطح پایدار میرسد خدا عالم است و بس... پس عجالتاٌ لذت ببریم از خنکی هوا و تبعات لذّت بخش اینچنینی...باشد که رستگار شویم...
*از دست و دلبازی های استاد راهنمای گرامی بدجوری همگان ذوق مرگ میشویم...یعنی کافی است لب تر کنی که اگر فلان ماده را داشتم شاید...شاید...شاید میشد یه کارایی باهاش کرد... همون هفته ...نهایتا هفته بعد ماده روی میز کارته... اونوقت آخ می مونی تو رودربایستی... حالا باید با این ماده یه کاری دست و پا کنی دیگه.... که اگه نتونی اونوقت باید از خجالت همه اشو بخوری... یا کافیه فقط یه کتاب جدید بنویسه...یا ترجمه کنی... در جا چند تا جلد میاره تو آزمایشگاه و یکی یه دونه به همه میده... دم عیدها که دیگه وصفش رو قبلا به سمع و نظرتون رسوندم...عیدی میده در حد تراول... حالا اینا هیچی... کافیه بگی دلم میخواد مقاله ام X-Ray داشته باشه.... در جا کریستالهاتو میگیره میفرسته روسیه... کلی هم پول خرجش میکنه که تو آرزو به دل از دنیا نری... اونوقت... با وجود چنین استادی... باید خیلی قدر نشناس باشی که کار نکنی... آخ که چقدر از آدمای دست و دلباز خوشم میاد... هیچی بدتر از این نیست که یکی وقت خرج کردن تجسم آدمی باشه که داره جون میده...
پ.ن: "در گوش سالمم زمزمه کن" ساعت 20:30 کانال یک را از دست ندهید...هر شب...



