مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 29 دی ماه سال 1385

پیش بینی می شود ظرف فردا و پس فردا موج عظیمی از خشم و توهین و بد و بیراه به مسوولان این دانشگاه سرتاسر دانشکده را برداشته و شور و حال وصف ناپذیری اقصا نقاط دانشکده را پر کند...آنها که شاهد بودند بر ماجرا با آب و تاب فراوان ماجرا را دوبله و سوبله و به سبک یک کلاغ چهل کلاغ به آنها که نبودند که ببینند منتقل کنند...پیش بینی می شود...برخی اساتید زخم خورده از دانشگاه، مخالف با سیستم مدیریتی و مدافع حقوق شخصی در گوش دانشجویان بخوانند که بروید اعتراض کنید..اعتصاب کنید... پیش بینی می شود که چند جوان خام جویای نام پرچم دار تحصن و اعتصابات شده و پیش قدم می شوند جهت تعطیلی آزمایشگاهها و می روند سمت دفتر ریاست تا خشم خود را از اتفاق مشروحه در پست قبل بیان دارند.. و در این میان... پیش بینی میشود باز... که برخی دانشجویان از همان ابتدا بی طرفی خود را اعلام کرده و هر چه در گوششان بخوانی که عزیز من... اعتصاب است...تعطیل کن این کار و جمع کن بند و بساط را... سرش را بیندازد پایین و بگوید...من که نبودم که بمیرم..به من ربطی ندارد... پیش بینی میشود...پس از بروز خشم و اعلام عدم رضایت... ریاست دانشگاه ابتدا با زبان چرم  و نرم بیان می دارد...به جای این کار ها بروید یک نامه نوشته زیرش را امضا کنید بیاورید...در اسرع وقت به آن رسیدگی خواهد شد...برخی ساکت می شوند ... چون اصولا یاد نگرفته اند که این نامه بازیها همیشه کشک بوده است... و عده ای هم می فهمند چون از این نامه ها زیاد نوشته اند و جوابی نگرفته اند...پس قبول نمیکنند...نتیجتا عکس العمل ریاست محترم!!!!!! این خواهد بود... که از در همدردی وارد شود...پیراهن سیاه پوشیده..دو قطره اشک بریزد و بخواهد غرور دانشجو را تحریک کند...که شما دانشجویان این مرز و بوم از جان خود جهت پیشرفت این مملکت می گذرید و این قابل تقدیر است و سفارش میشود در آن دنیا اجرتان را بدهند...عده ای که اعتقاد فراوان به اینگونه اجر و مزدها دارند ساکت مینشینند و دلخوش به امید اجری که میگیرند عزم اشان را جزم میکنند که بروند جانشان را که گویی از سر راه آورده اند فدای پیشرفت علمی کشور کنند... اما آنهایی که این حرفا به گوششان نمی رود...ایستادگی میکنند.... رییس دانشکده که دیگر جان اش به لبش رسیده فکر کرده و میفهمد که بهترین کار این است که دانشجویان را محکوم کند.... و... میگوید: سهل انگاری دانشجو را ما نباید پاسخگو باشیم... تقصیر ما و ضعف مدیریتی نیست...بروید پی کارتان بگذارید کارمان را بکنیم...با این کارتان و این شلوغ بازیها جلوی پیشرفت کار را میگیرد... بگذارید درست و اصولی ببینیم اشکال از کجا بوده است....اما چون دانشجویان میدانند که مرحوم چهارسال بوده که با چنین وضعیت و سیستمی کار کرده...پس ناشی نبوده و اشکال جای دیگر است...پس اعتراض بیشتر شده... و اینجاست که رییس دانشگاه باید برود سراغ دست پیش را گرفتن و جلوگیری از مبادا زبانم لال پس افتادن... پس اعلام میکند که ... ما باید جوابگوی خسارات وارده باشیم...اصلا چه خاکی بر سرمان بریزیم که سقف آزمایشگاهها پایین آمده... پنجره ها شکسته... تجهیزات رفته روی هوا..... چه کسی جوابگو خواهد بود؟شما؟؟؟؟... اینجاست که برخی دانشجویان از ترس اینکه مبادا هزینه خسارات وارده از گلوی مبارکشان کشیده شود بیرون حرفها را قورت داده و میروند یک گوشه می نشینند...عده اندکی که مانده اند یا جزو آنهایی هستند که عقلشان کار میکند...یا نمیکند اما شور برشان داشته که یک کاری کرده باشند... انها که عقل دارند می روند تا ببینند چه راهی درست است و چه باید کرد..اما آنها که شور برشان داشته است... میروند سراغ همان اساتیدی که شیرشان کرده بودند وفرستاده بودندشان جلو...اساتید از آنجا که دیده اند این راه هم اثری نداشته جز اینکه یک هفته ای ازمایشگاهها تعطیل بوده...برای خواباندن قائله دست به تهدید میزنند... و سعی میکنند از اذهان پاک کنند که ما بودیم که انداختیمتان در خط مقدم...و میگویند...یا می آیی سر کار یا دیگر حق نداری درس بخوانی... و این تیر آخر می باشد... و سرانجام همگان سر کار برگشته...و می فهمند مزه آلت دست بودن یعنی چه.... یک هفته ای میگذرد... آنها که رفته بودند ببینند کار درست چیست به نتیجه ای نمیرسند...و بعد معلوم نیست از کجا اما کاشف به عمل می آید که سهل انگاری دانشجو باعث خسارات وارده شده...خانواده اش هم در این شرایط هیچ کاری نمیتوانند بکنند جز تحمل داغ بر دل... و دوستانش جای خالی اش را گلباران میکنند...و برخی هم باورشان میشود که تقصیر از دانشجو بوده و بر بی خیالی و بی طرفی خودشان مهر تایید می زنند... و آرام آرام همه یادشان می رود که این واقعه هم مثل هزاران واقعه فاجعه مانند دیگر فراموش شده...مقصر کسی خواهد بود که دیگر نیست... و تمام....

 

و اینکه من جزو کدام دسته خواهم بود...خود جای بحث دارد برای خودم...مسلما جزو بی طرفان نخواهم بود... اما جزو کسانی هم نیستم که داغ عزیز بر دلم مانده باشد...اینقدرها صمیمتی نبود...اما یک داغ بر دلم می ماند...آنهم داغ بی توجهی به جان دیگران است...پس با احتمال بالایی جزو اعتراض کنندگان خواهم بود...اما به شرطی که اساتید مذکور خود جلوی صف اعتراض کنندگان باشند...اعلام حمایت کرده باشند...و اگر نکنند بر ما واجب است که مجبورشان کنیم... بهرحال...موضوعات پیچیده است...در نهایت نتیجه دلخواهی پیش بینی نمیشود حداقل می ماند برای ما که ساکت ننشستیم مثل یک حیوانی نگاه کنیم....

 

اخبار جدید به زودی به سمع و نظرتان خواهد رسید...باشد که واقعیت اینها نباشد...