سوتی آخر سال: وقتی از هیچی ماشین جز رانندگی سر در نیاری...وقتی حتی ندونی چراغای ماشین چه جوری روشن می شه... وقتی ندونی صندوق عقب چه جوری باز میشه...وقتی ندونی باک بنزین کجاست و چه جوری باز میشه...همین میشه دیگه... نمی دونی گریبوکس (گیربوکس؟!!) چیه...وقتی ازت می پرسن : گیربوکس (گیربوکس؟!!) چی؟؟ با اعتماد به نفس میگی : نه این ماشین نداره !!!!!!!!!!!!!!!!!... بعد اون آقا می پرسه: یعنی سالمه؟؟؟ بعد تو جا می خوری و میگی : فکر کنم سالمه !!!!
حالا یکی بگه وقتی می پرسن: ماشین چراغ بنزیه یا نه؟؟؟ من چی باید جواب بدم؟!!
خبر آخر سال: من نمی دونم این راسته یا نه!! یکی می گفت تیتر بزرگ یکی از روزنامه ها بوده...حالا از رفقا خواهشمندیم صحت یا عدم صحت این خبر را به اینجانب اعلام فرمایند:
می گن رییس جمهور مهرورز در سفرشون به رشت... و طی سخنرانی اشون اعلام کردن که : بر خلاف تصور، زنان این شهر بسیار نجیب و پاکدامن هستند!!!
آره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!! راستش من یکی این یکیو دیگه باور نمی کنم... دروغ چرا!!!
وقتی دوستی رو بعد سالها ببینم... عادت ندارم به گله کردن که "حاجی حاجی مکه...چی شده اینورا؟؟ خبری از ما گرفتی... یا... خیلی بی معرفتی... هیچ حالی نمی پرسی..." حالم بد می شه از این گله کردنها..شاید دوست نداشته بهم زنگ بزنه...شاید دلش نمی خواسته ریخت منو ببینه... یا صدامو بشنوه...شاید یه دنیا کار داشته... هزار تا شاید و اما دیگه... حالا چه اصراریه که من گله کنم... که اونم مثلا برام بهانه بیاره که وای..نمی دونی که چقدر سرم شلوغه ... هزار تا کار داشتم... همیشه به یادت هستم و این حرفا که می دونی هیچکدومش به واقعیت نزدیک نیست... گله نمی کنم و رسما حالم هم بد میشه اگه کسی ازم گله کنه... این موقعها خیلی دلم می خواد بگم که حوصله اش رو نداشتم... یا حتی حوصله خودم رو هم نداشتم...
من نمی فهمم ما آدما چرا اینقدر خودمون رو آزار می دیم...بعضی ها هستن که توی زندگی باهاشون احساس راحتی می کنی...دوستشون داری...اما وقتی اونا این حس رو در مورد تو ندارن چرا باید مجابشون کنیم برای این کار... یا برعکس... چرا باید خودمون رو مجبور کنیم که چون کسی دوست داره با ما در ارتباط باشه ما به خودمون بقبولونیم که میخوایم چنین رابطه ای رو... این قواعد دست و پا گیر زندگی گاهی آدم رو تا سرحد دیوانه شدن پیش می بره... مثل حالای من... سه چهار نفر هستن که مطمئنم به محض اینکه منو بببینن یا هر چی... شروع می کنن به گله کردن... حالا حتی اگه خودشون هم کوتاهی کرده باشن... قطعا به رسم همیشگی و طبق عادت همیشگی فقط در برابر این گله کردنها یه لبخند می زنم... چون دلم نمیخواد بهانه بیارم که وقت نداشتم و این حرفا..(هرچند که واقعا هم نداشتم) ...



