1- استاد عزیز و گرامی، بعنوان یکی از اعضای برجسته ISI * معرفی شده است... لذا ما الان هی بیخود و بی جهت ژست می گیریم... و هی الکی قمپز در می نماییم... و هی توی دلمان میخوانیم : "گیرم پدر تو بود فاضل/ از فضل پدر تو را چه حاصل"... و همچنان به روی خودمان نمی آوریم... و می دانیم که اگرچه این عنوان قطعا شایسته استاد عزیز ما می باشد... و بسیار دیرتر از آنچه که باید مفتخر به کسب این عنوان شده اند...اما...ای کاش...ای کاش میشد این افتخار از تحقیقاتی ناشی می شد که به درد کشورمان می خورد...اما بهرحال ما همچنان قمپزمان را در میکنیم...
2- از آنجا که استاد ما الان عضو برتر ISI می باشد...و از آنجا که از قدیم ندیما کلی تحویلمان می گرفت... هرچند که مدتی است مدید که از تعطیلات عید می گذرد اما چونان سال پیش استاد دست به جیب شده و با احتساب تورم امسال نیز ما را شرمنده نموده و دوبرابر عیدی پارسال به ما عیدی دادند ....
3- استاد گرامی می گوید –البته از قول کسی که اسمش یادم نیست- : "بدترین کار دنیا این است که آدم خودش بخودش رفرنس بدهد"... بخاطر همین است که دکتر عزیز ما به جای ده سال پیش الان باید عضو برتر جامعه علمی بشود...
4- می دانستم آخرش خر می شوم... من که گفته بودم.... نگفته بودم؟؟ می دانستم آخرش می نشینم به درس خواندن...پروردگارا ما را سر عقل بیاور... تو که اینقدر همه کار از دستت برمیاد...تو که اینقدر هرچی بخوایم بهمون میدی...یه جو عقل درخواست سنگینیه؟؟؟همه اش یه جو..دو تا هم نه... لامصب وسوسه می کند آدم را... من هم که ضعیف النفس... همچین در پی هوای نفس از این کوی به اون کوی...از این شهر به اون شهر... نفس لوامه هم معلوم نیست کجا رفته خودش را گم و گور کرده و به روی مبارک نمی آورد...
5- حالمان خوب است... از وضعیت قاراشمیش و قمر در عقرب ده روز اخیر کمی تا قسمتی بیرون آمده ایم...اما همچنان بخشی از پای مبارک در آن اوضاع مانده است و گهگاهی به بهانه سرکشی به پای مذکور سرکی می کشیم به آن حوالی... می دانی...آن اوضاع حس آرامش بخشی به همراه دارد...نوعی حس بدبختی که به آدم احساس نشاط را تلقین می کند..از این رو که دلت به حال خودت می سوزد..به قول رفیقمان احساسات رقیقه بالا می زند و آنوقت رسما همه دنیای ات را به گند میکشی...آخرش هم دست هایت را به هم میزنی انگار بخواهی خاک بتکانی و میگویی تمام شد... خلاص.
6- جناب آقای پرفسور گایتون عجب آدم باحالی بوده است...به جان خودم اگر پروفسور نمی شد می توانست نویسنده خوبی باشد... کتاب فیزیولوژی اش را اینقدر خوشگل نوشته که یک نفر چون من که عینهو نمی دونم چی چی از هرچی زیست شناسی و فیزیولوژی و ژنتیک میگریخته و هرچه هم افسارش را می گرفتی تا به زور بچپانی توی مخ اش باز هم رم می کرده است... آنچنان رام و دست به سینه می نشیند به خواندنش که هر که نداند گمان برش می دارد دارد رومئو و ژولیت می خواند....دستش درست...روحش شاد...یادش گرامی.
7- من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه... صد بار تو را گفتم کم خور ، دو سه پیمانه
همین یک بیت شعر...همین یک بیت چند کلمه ای نمی توانید تصورش را بکنید که می تواند تا چه حد فاجعه بیافریند...می توانید؟؟؟
یعنی تصور کنید کسی چون من سهوا این بیت را بخواند... و کسی از روی به به و چه چه گویی... برسد به اثرات مفید مسکرات و بعد یک نفر دیگر که کمی متعصب تشریف دارد هم در ادامه بخواهد حال آن یکی را بگیرد...که تو غلط میکنی لب به این حرامی ها بزنی... و بعد یکهو جنگ تن به تن در راستای آب بازی رخ بدهد و ما هی تشویق کنان غش غش بخندیم و بترسیم که مبادا استاد عزیز در بگشاید و در همین حال طی عملیات آب پاشی لیوان پرتاب شود در صورت خانم متعصب و لیوان پرتاب شدن همانا و ابرو شکافتن همان... حالا خر بیار باقالی بار کن...خب آقا جون مشروب نخور دیگه... همه این اتفاقات در آزمایشگاهی واقع در طبقه چهارم دانشکده علوم پایه یکی از متعصبترین دانشگاههای کشور بین دو تن از دانشجویان دکترای سال آخر رشته شیمی آلی در آزمایشگاه عضو برتر ISI رخ داد...این پاراگراف هم ته ته اش هدف همان قمپز در کردنه بود ...
* اکثر مجلات و ژورنالهای علمی (و خب عمدتا خارجی) عضو انجمن ISI هستند... و در واقع یکی از معیارهای مهم (نمیدونم تنها معیار هست یا نه) برای انتخاب دانشمند برتر در این انجمن تعداد سایتیشن هایی است که هر مقاله دارد...به این معنا که محققان دیگه چقدر به مقاله شما رفرنس دادن و هر قدر تعداد این سایتیشن و رفرنسهایی که به مقالات چاپ شده شما داده می شود بیشتر باشد یعنی آن مقالات دارای اعتبار علمی بیشتر بوده و امتیاز شما بالاتر می رود... البته اطلاعات تکمیلی و دقیقترش رو من زیاد در جریان نیستم ...:)



