بی انصافی دیدم ...حالا که دلمان میخواهد هی دم از حقوق بشر بزنیم... هی دلمان میخواهد آزادی را مزه مزه کنیم... حالا که از "اجبارها" دلمان میخواهد بلند بلند فریاد بزنیم اما صدایمان به هیچ جا نمی رسد...چشم ببندیم روی اتفاقاتی که دارد همین بیخ گوشمان می افتد و ما چون تا بحال برعکسش را چشیده ایم این بار چیزی نگوییم... وقتی می گوییم انسانها ازادند... یعنی آزادند در تصمیم گیری... حالا که کسی بنا به اعتقادش دلش می خواهد چادر پوشش اش باشد... به چه حقی... به چه حقی این آزادی را از او سلب می کنند؟؟؟؟ زن ایرانی چه آن زمان که به زور به زیر روسری و چادر چپاندندش...چه آنروز که به زور چادر از سرش کشیدند شکسته است...
آن چیزی که آتش می زند بر جان ...این ادعای بر حق بودن کسانی است که بسیار خوب یاد گرفته اند از آب گل آلود ماهی بگیرند... من به شخصه..هتک حرمت به دانشجوی دختر محجبه را نه تنها تایید نمی کنم که مخالفت هم میکنم... اما دلم هم آرام نمیگیرد وقتی هم جنس خودم ...به جرم همین آزادی خواهی دست رویش بلند شود...
نقطه اشتراک این دو همین سلب آزادی است... و تفاوت در نوع برخورد با عاملان هر دو مورد است که آدمها را وادار می کند به جبهه گیری... که یکی بلند به من بگوید "همیشه شعبون یه بارم رمضون"... یا یکی دیگر بگوید "این به اونا در"....
آیا هتک حرمت واقعی انسان آنزمانی نیست که بر پای آزادی بند نهاده می شود...؟؟



