از آنجایی که بالاخره 98% نوشتن این پایان نامه کذایی تمام شده و بنده رسیده ام به بخش تقدیم نومچه و تشکر و قدردانی پایان نامه... و از آنجا که چندین ساعت است که مخم را گذاشته ام روی حالت استندبای تا هر لحظه که چیزی بهش خطور کرد مثل برق بگیرد و ببلعدش... و از آنجا که حتی زیر دوش آب هم چیزی یادم نیامد...و حتی موقع خوردن چیپس خلالی با ماست هم نفهمیدم بالاخره من باید چه بکنم... لذا بر خود واجب دیدم که تقدیم نومچه خود را به شرح ذیل اعلام دارم... باشد که مقبول افتد و ما رستگار!!!
در اجرای این پروژه همواره رهین منت انسانهایی شریف و آزاده ای هستم که از ابتدای ورود اینجانب به دوران فوق لیسانس تلاشی وافر در راستای بر روی غلتک انداختن من داشته اند. بویژه سرکار خانم سارا که یادم می آید آن اوائل هی به من می گفتند : "تو میتونی نرگس!!" اما این اواخر احتمالا نا امید شدند.
سپاسگزارم از جناب آقای محمد که همواره مرا تشویق و ترغیب نمودند به کم خوابیدن و برنامه ریزی هر چند کله شقی ما کار خودش را کرد....
سپاسگزارم از آقای اشکان که با ضد حال زنی ها و حال گیری های خود به من فهماند که چقدر الکی همه چیز را بزرگ می نمایم...
تشکر می کنم از خانم مریم که پا به پای خانم سارا در تشویق و راه اندازی مخ اینجانب همواره تلاش کرده اند. و مهم نیت است و نه نتیجه!!
بسیار سپاسگزارم از آقای مهدی دست نوشته ها که با مچ گیری های به جایشان و گاهی نابجایشان (:دی) همواره مرا به دقت در امور واداشته اند. هر چند حافظه ضعیف اینجانب بندرت از عهده ریز بینی های ایشان بر آمد. و تلاششان در راستای ایجاد برنامه های آتی قابل تقدیر بوده و هست.
ممنونم از دکتر سورنا که جای اش خالی و یادش گرامی، یک زمانی بسیار حالش بد می شد و قتی من از دانشگاه و درس و این چیزها می گفتم...
ممنونم از آقای حمیدرضا که همیشه این اعتماد به نفس نداشته امان را به رخمان کشید و از بس تلقین کرد اعتماد به نفس امان چسبید به سقف!
سپاسگزارم از آقای حسین بخاطر صبر و تحملشان در برابر غر و لند ها و از این شاخه به آن شاخه پریدنهایم.
سپاسگزارم از آقای امیرحسین (منوچهر سابق) که این اواخر در ایجاد انگیزه و تشویق ولو به قیمت بوق و مرغ و گوجه فرنگی و فحش و ترقه از هیچ تلاشی مضایقه نفرمودند. حتی وعده شام اشان باعث شد ما مشتاق تر شویم در دفاع...
متشکرم از خانم مرمر که در ایجاد روحیه نشاط و بشکن و بالا بنداز در من هموار موفق عمل کرده اند.
ممنونم از آقای امیرحسین که رسما به ما عنوان اسطوره پشتکار دادند و در حالیکه بنده از ذوقمرگی مفرط رو به مرگ بودم، جوگیر شده و خیال کردم که وای چه ها کردم من!! عجب شق القمری!!
سپاسگزارم از آقای کربلایی حاج آقا چغندر بخاطر ایجاد انگیزه و تلاش در ضد حال زدن به اینجانب که از صدقه سر لجبازی هم که شده ما را به درس خواندن ترغیب نمودند.
تشکر میکنم از خانوم عادله بخاطر محبت بی دریغشان که با مبارزه منفی در این زمینه که "یا دفاع میکنی یا شوهرت می دم" مرا در انجام این امر خطیر مصمم کردند.
سپاسگزارم از خانوم گلناز که همواره تلاش کردند بنده دفاع کنم بلکه جماعتی خلاص شوند!!
متشکرم از خانم فاطمه که غر زدنهای مرا تحمل کردند.
ممنونم از آقای سجاد که به من فهماند اگر درس نخوانم چه می شود و من بالاخره تصمیم گرفتم که درس بخوانم!!!:دی
تشکر میکنم از پسرم روهام که واس خاطر آینده اش هم که شده من باید دفاع می کردم بلکه بروم سر کار و بچه ام از گرسنگی غش نکند.
ممنون از اون یکی پسرم امیرحسین (مرگ قسطی) که به من فهماند پایان نامه نوشتن چگونه است و باید بروم یه جا دم دانشگاه و الخ...
تشکر میکنم از خانوم عاطفه که طی یک چت چند دقیقه ای مرا متوجه ساخت که چقدر ادا در میاورم و اول و اخر باید درسم را بخوانم.
ممنونم از خانوم فریبا که همواره مشوق من بودند و اینقده مهربان بودند که آدم تو رودربایستی محبتشان هم که شده باید خوب می بود و جلو می رفت!
ممنونم از اقای امیر معینی که طی جوگیری عظیم دکترای داروسازی خواندنم، یک روز وسط دانشکده اشان بیچاره اش کردم بس که گفتم فلان کتاب را برایم بگیرد از کتابخانه...
ممنونم از آقای معینی عزیز که همچون برادری بزرگتر هر بار با کامنتهای یک خطی اشان نکته ای عظیم را یادآور شدند.
سپاسگزارم از خانوم دکتر مهتاب و خانم روشنک که بخاطر هم رشته ای بودن بسیار به میزان درد من واقف بوده و می دانستند چقدر دارم خودم را لوس میکنم..
و در انتهای از همه دوستان عزیزم خانم دل نبشته ها، آقای مهدی و بانوی عزیزش زهرا خانوم، خانم آناهیتا و آقای امیراحمد و آقای یاشار و آقای محمد آتیش پاره و خانم الهام* و کلیه دوستانی که سهوا اسمشان فراموش شد ولی همیشه غرغرهای مرا تحمل کردند و بی صبرانه منتظر بودند من به این امر فائق آیم بلکه پست هایم ریخت پست آدم به خود بگیرد و دست از لوس بازی بردارم و سعی کردند دعا نکنند که الهی سر به تنم نباشد بس که غر زدم... سپاسگزارم
اینها را گفتم که در کنار تشکر به این نکته هم اشاره کنم که هنوز تا دفاع وقت هست و باشد که همچنان به تلاشتان ادامه دهید. :دی



