مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 26 آبان ماه سال 1386

کل ماجرا این بود(هست)...کل پیچاندن و قر و قمیش آمدن اینکه...ما دلمان یک چیزی میخواهد که چون توقعمان و کلا پر رو بازی امان زیاد است از نبودنش...یا نداشتن اش... داریم دق می کنیم...

کل ماجرا این بود(هست) ... کل قلنبه سلنبه حرف زدنمان اینکه ... ما اراده کرده ایم به چیزی... و چو آن چیز نباشد تن من مباد...

کل ماجرا این بود(هست)... که انارستان ساکت را به حرف آریم و چون نمی توانیم ... یا تیرهایمان یکی پس از دیگری به سنگ می خورند... لذا غمباد گرفته ایم و کمی تا قسمتی لجمان در آمده است... مامان جانمان هم سر همین لج در آمده ماست که خنده اشان گرفته است...

کل ماجرا این بود(هست)... کل وجدان خفته بازی امان اینکه...  حریف قدر بوده و ما از این قدر بودن و این محکم بودنش خوش امان می آید... در حالیکه لجمان هم در می آید... درست مثل زمانی که کلی جذبه گرفته ای تا کاری انجام شود و یکهو خنده ات می گیرد ...

و کل ماجرا اینکه ما به خود درگیری حاد دچار شده ایم... و اینها را گفتیم که رفیقمان دیگر نگوید دوستان را سر کار گذاشته ایم... منو چه به این حرفا...فعلا که اساسی خودم سر کارم... هیچ ام مرد و مردونه نمی گم به شما ربطی ندارد...اتفاقا شدیدا و اکیدا و عمیقا به شما مربوط می شود... یکی از دلایلش هم اینه که وقتی آدم غر میزنه خیلی باید بی انصاف باشه اگه بگه به طرف غر شنونده ربطی نداره (وگرنه دفعه بعدی نیاید و تو را دیگر غر نشاید)...و ما هم که ته انصافیم اصولا...

 

پ.ن: گفتیم شفاف سازی کرده باشیم...

 

پ.ن: ما این آقاهه را دوست می داریم... دیروز کشفیدیمش... و یک دل که نه ...صد دل بباختیم به پای موسیقی اش...بخصوص وقتی می گوید: "پاییز میاد از اشک تو واسه خودش غم میاره...بهار پیش رنگ نگات قشنگی اشو کم میاره... کی از تو مهربونتره وقتی غریب و بی کسم... با شوق حس عطر تو تازه می شه هر نفسم..عشق منو پیدا بکن از نامه های گم شده...شاید بفهمی این دلم از خود چرا بیخود شده..."... هیچ هم تحفه ای نیست... خیال نکنید دارم رهنمون اتون میکنم به یک ابر مرد دنیای موسیقی...