خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 30 آذر ماه سال 1386

حرف زدن با بعضی دوستان حقیقتا آرام ات می کند... انگار خاموش کردن آتش درون ات در تخصص اشان باشد... وقتی دوستانی داری که با وجود تفاوتهای بسیار فرهنگی و خانوادگی و اقتصادی و اجتماعی... حرف هم را می فهمید...این یعنی نقاط مشترکی فراتر از اینها...مقدس تر از اینها.. شما را به هم مربوط می کند... چیزی مثل اهداف مشترک...ایده آلهای مشترک...دغدغه های مشترک... درد مشترک... و این می شود که حرف هم را می فهمید...درد هم را می دانید... و هر حرف و کلامتان تلنگری می شود برای دیگری...برای رشد دیگری...برای پیشرفت دیگری...  همین می شود که روزهای با این دوستان بودن را هر قدر هم کم... می پرستم... همین که وارد آن آزمایشگاه دوست داشتنی میشوم...همین که گپی میزنم با دوستان قدیم...همین که دو ساعت تمام در خلوت حرف می زنیم و آخر با لبخندی که از عمق جان بلند می شود جدا می شویم...یعنی من خوشبخت ترین دختر روزگارم...

و این آرامش امروز به اوج خود رسید وقتی یکی از همین دوستان... خبر عاشق شدن اش را به من داد... او که حالا "عسل" اش را می پرستد و چه دوستانه از لبخند دخترک دوست داشتنی اش برایم گفت...و از دل دادنش... و از اینکه چقدر بی تاب است برای معرفی عسل اش به من... و من چقدر خوشبخت که شاهد این نمایش حقیقی عاشقانه ام... که می شوم محرم راز دوستی .... محرم عاشق شدن اش...

خب حالا...وسط اینهمه دوستی پاک و پر صداقت... وسط اینهمه انسانهای حقیقتا انسان...اگر در زندگی برخوردی به کسانی که نام انسان را یدک می کشند و دیگر هیچ...چه جای گله... چه جای دلخوری... همین که اینها را داری و به داشتن اشان می بالی...یعنی خوشبختی...

 

شعر امروز:

عشقم به تو

خارج از تحمل خداست

بگو چه ‌کنم؟

آقای من!

 

خوش به‌حال آن مرد

که در زندگیش

تو راه بروی

خوش به حال مردی

که براش

تو شیرین‌زبانی کنی

خوش به حال مردی

که دست‌های قشنگ تو

دگمه‌های پیرهنش را

باز کند

ببندد

تا لب‌هات به نجوایی بخندد.

خوش به حال من!

 

حسرت دست‌هات مانده

به چشم‌هام

به خواب‌هام

به کش و قوس‌های تنم.

در حسرت دست‌هات

پرپر می‌زنم.

 

چقدر برات قصه بگویم

چقدر ببوسمت

نوازشت کنم

موهات را نفس بکشم

تا خوابت ببرد؟

...

چقدر

نگاهت کنم

نگاهت کنم

تا خوابم ببرد؟

 

عباس معروفی

 

ترانه امروز برای دوست دیرینه ام: ای گل من قلب من از عطر تو گلخانه شده/ سر زده عشق آمده و خانم این خانه شده/ بوی خوش عشقو ببین پر شده در جان و تنم /گل خانمم سایه تو بر سر من سایه شده....

 

 

پی نوشت: آرامم... پر از هراس ام و آرامم... پر از تنش و آرام...پر از حسی تلخ و آرام...


 بعد التحریر:

ویژه شب یلدا:

 

مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم

         ترا می بینم و میلم زیادت می شود هر دم

 

به سامانم نمی پرسی نمیدانم چه سر داری

         به درمانم نمی کوشی نمیدانی مگر دردم؟

 

نه راهست این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی

          گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم

 

ندارم دستت از دامن بجز در خاک و آن دم هم

           که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم

 

فرو رفت از غم عشقت دمم٬ دم میدهی تا کی

          دمار از من برآوردی نمیگوئی برآوردم (یا: برآور٬ دم)

 

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می جستم

         رخت می دیدم و جامی هلالی باز میخوردم

 

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب٬ گیسویت

             نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم

 

تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان میده

            چو گرمی از تو می بینم چه باک از خصم دم سردم

 

 

 

 

چهارشنبه 28 آذر ماه سال 1386

ترانه صبح تا عصر : رو به گریه بازه جانم دلم از دنـیا گرفته/تپش ترانه هامو مرگ بی صـدا گرفته/ گریه کن گریه کن گریه، ای آواز خاموش/گریه کن گریه کن ای تــرانـــه فراموش/گریه کن گریه ی باغ لاله هـای پـرپـر/گریه کن گریه ی من لحظه های آخر/ از کجای شرجی شب می شـه دریا رو صدا زد /به کدوم لهجه غربت می شه دنیا رو صدا زد/ کی صــدا زد مـنو از شـب/ من که مغـلوب دوباره ام /شب شب خاموش و خالی/ من پر از نعش ستاره ام/ این کدوم لحظه درده/ شـب چـنـدم عذابه/ که دقیقه قرنه، سرشار از تلاطم عذابه...

 

با ترانه امروز شروع می کنم که دیگه غر نزنم بابت همه چیزهایی که آخرش تنها برایم معده درد می  آورد  و کتف درد و گردن درد... و من می دانم که بی خود و بی جهت دارم خودم را عذاب می دهم...گاهی فکر می کنم بد نیست آدم همه حرفها را در خودش نریزد... بد نیست جواب دیگران را بدهد ولو به قیمت شکسته شدن دلشان...ولو به قیمت توهین... مگر غیر از این است که کسی تو را نادیده میگیرد...چرا حرف نزنی؟؟ چرا نگویی؟؟ چرا همه را تبدیل کنی به درد؟؟؟

 

گاهی فکر میکنم چه خوب که به قول قدیمی ترها یک گوش ات در باشد و دیگری دروازه و عین خیالت نباشد که کسی چه می گوید...که معنی حرفها را نفهمی... که یا حتی خودت را به نفهمی بزنی... که اینقدر دقیق نشوی...حساس نباشی...

 

گاهی فکر میکنم چقدر خوب است کوتاه نیایی...چقدر خوب است بزنی توی دهن هر کسی که حرف مفت می زنه....

 

ولی همه اینها گاهی است...فقط گاهی هایی که ای کاش می شود...

 

بگو من چقدر باید بد باشم تا خوبیهایم بخشیده شود؟؟؟؟!!!!

.

.

.

 

یک سخن بیربط جهت تغییر ذائقه: عالیجناب "ه دو چشم" مشاور آلمانی و کله گنده این شرکت به طرز وحشتناکی خوش تیپ تشریف داشتند...خب انصاف بدهید در بحبوحه این همه فکر مزخرف چنین مرد خوش تیپ با شخصیتی وارد آزمایشگاه شود خب آدم روحیه میگیرد دیگر...نمیگیرد؟؟...اینقدر که کمی تا قسمتی قید کمرنگی را میزند یک چیزکی می نویسد...خب حالا ما چیکار کنیم با این آقای خوش تیپ چهارشانه قدبلند درشت اندام خوش کاراکتر که محکم دست می دهد و انگار کن استخوانهای دست ات را با یک فشار می تواند خرد کند و با چشمهایی گیرا زل میزند در چشمهایت و آنچنان زیبا انگلیسی حرف می زند که فارسی حرف زدن هم یادت می رود و امروز خداحافظی کرد و تشریف برد برای تعطیلات کریسمس ولایتشان... آیا؟؟؟

و همین می شود که تصمیم میگیری عجالتا ترانه مزبور را حذف کرده و به گوش کردن این یکی بپردازید :دییییی

 

ترانه دم غروب: اگر باید ببازم من به چشمای تو می بازم که باختم من/ اگر باید بسازم کلبه عشقو تو دستای تو می سازم، که ساختم من/ اگر باید ببازم من به گرمای نفس های تو می بازم، که باختم من/ اگر باید بسازم پیکر عشقو تو دنیای تو می سازم، که ساختم من...

 

وجدان خفته: اولا اصلا خیال نکنی من فهمیدم که زدی زیر قول کمرنگی ات ها... دوما خیلی جوگیری... همون حق ات همین پیرمرده 60 ساله است... خنگی دیگه... من که می دونم تو درد ات جای دیگه اس!!!! سوما خجالت بکش!!!

 

این وجدان خفته کلا شوخی سرش نمیشه...

 

پی نوشت: رسما خودمان را خفه می سازیم با ترانه های بیژن مرتضوی جان...

پی نوشت: تشریف میبریم!!!!! یک مسافرت دو روزه از روی اجبار و دوست نداشتنی و پر برف و پر سرما... اینم از تعطیلات آخر هفته که در به در یک آرامش بودیم و نشد...

پی نوشت: متشکرم از کلیه دوستان گرانقدری که در این دو روز تلاش فرمودند منو از خود درگیری در بیاورند و شرمنده که نشد که بشه...انشالله بعدا جبران می کنیم....

پی نوشت: دلمان میخواهد امشب غر بزنیم ولی فردا خوش باشیم....

پی نوشت: چه خوب وقتی "مخمل من " صدایم میزنی... چه خوب که هستی..گاهی فکر میکنم بیش از پیش دوست ات دارم عزیز دل ... فکر نبودن ات هم در مخیله ام نمی گنجد...همیشه باش... همیشه دوست باش ...رفیق باش...مادر باش...

دوشنبه 26 آذر ماه سال 1386

دخترک: چون این روزها کمی تا قسمتی چشم نداریم خودمان و این شلختگی هایمان را ببینیم... و چون خیلی از دست خودمان به سبب سهل انگاری ها و ندانم کاری هایمان عصبانی هستیم... و چون این روزها زیادی بی خیال همه چیز شده ایم و اصولا و یادمان رفته است خیلی چیزها را ...و چون هی داریم در جاده حماقت قدم می زنیم... و چون سر خودمان را هی داریم شیره می مالیم... و چون کلهم اجمعین از دست خودمان عصبانی هستیم... و چون این عصبانیت را نمی توانیم بروز بدهیم... و چون اخلاقمان به طرز وحشتناکی بد شده است... و چون با همه به نوعی دعوا داریم... و چون خیلی خیلی بد اخلاق شده ایم... و چون قدر یک دنیا کار بر سرم ریخته شده است... و چون هزار و اندی فکر برای اندیشیدن موجود می باشد... و الی آخر...  لذا کمرنگ می شویم....

 

وجدان خفته: صد بار بهت گفتم... وقتی میخوای یه کاری رو بکنی... برو انجام بده...از قبل تو بوق و کرنا کردن نداره... برو جلو...وقتی انجام دادی بیا دستاتو بزن بهم و بگو تموم شد...

 

دخترک: به تو هیچ ربطی نداره... اصلا شاید دلم بخواد بازم پر رنگ بشم...

 

وجدان خفته: خیلی بی ادبی.... نمیگفتی هم می دونستم...همیشه یه راه در رو واسه خودت می ذاری...

 

ترانه امروز: فصل بارونی بیشه رنگ چشماته همیشه/ حس تازه بودن من بی نگاه تو نمیشه/ اگه دیروز اگه فردا اگه با هم اگه تنها/ با تو ام خود خود تو/ اگه حتی توی رویا..../نه می افتم به پای تو نه می میری برای من/ همیشه رد پات پیداس کنار رد پای من/ کاش دوباره بودن من رنگ بودن تو باشه/ که در بسته قلبم باز با دستای تو وا شه...

 

پی نوشت: تا اطلاع ثانوی خود در گیر می باشیم... جهت پیشگیری از هر نوع درگیری در خود درگیری من... فاصله ایمنی را رعایت فرموده..و در صورت لزوم از کلاه و کمربند ایمنی استفاده کنید..به این قیافه شاد و خندانم هم نگاه نکنید...دارم گولتون می زنم... هر کسی هم خیال میکنه می تونه منو از این خود درگیری در بیاره پذیرایش خواهیم شد اما اگه نتونست دیگه عواقبش پای خودش....

 

امضا: یک دختر بد اخلاق بدجنس پر توقع تنبل!!

 

پی نوشت وجدان خفته: هیچکس اینقدر بیکار نیست بیاد تو رو از خود در گیری در بیاره... برو بچه !!! من فقط مرده این ترانه امروزتم که چه جوری با حس و حال قمر در عقرب امروزت جور در اومده!!!!!!!!

 

 

یکشنبه 25 آذر ماه سال 1386

اوضاع به تمام معنا قمر در عقربی است... و روزهایمان دست کمی از همان روز کذایی تشریف فرمایی قمر خانوم در برج فلکی امان ندارد که دلمان می خواهد زمین و زمان را بهم بدوزیم... از آن وقت هایی است که می بینی هزار و اندی کار بر سرت ریخته و تو حتی توانایی یکجا جمع کردنشان را هم نداری... و آنوقت برای کم کردن فشار شروع میکنی به مسخره بازی و به شوخی گرفتن همه چیز و  بیخود و بی جهت بی خیال جلوه دادن خودت و اینقدر ادامه می دهی تا می رسی به صحنه درام معروفی که وسط خنده و شیطنت... در حالیکه لبخندی تمام صورت ات را گرفته به یکباره به پهنای صورت اشک می ریزی... حالا نه که ما اشک بریزیم... نه..هنوز به این صحنه درام نرسیده ایم... اما خب.... حالا عجالتن تا رسیدن آن روز ما که خوشیم...

روزهایی داریم ها..دیده ای بعضی وقتها آدم می بیند دارد اشتباه می کند اما انگار حماقت جلوتر می دود؟؟ دیده ای بعضی وقتها احتمال ضربه خوردن یا ضربه زدن بزرگی را به وضوح می شود دید اما هیچ کاری نمیکنی...یا حتی دامن میزنی... نه..احتمالا ندیده ای... این باید یک خصوصیت منفی در من باشد که امید است به زودی برطرف اش کنیم... خیلی بده به جان خودم....

 

ترانه امروز:   

Hello, is it me you're looking for?

Cause I wonder where you are

And I wonder what you do

Are you somewhere feeling lonely or is someone loving you?

Tell me how to win your heart

For I haven't got a clue

But let me start by saying ... I love you...

 

 

پی نوشت: خسته ام... ذهنم خسته است...

 

پنجشنبه 22 آذر ماه سال 1386

اولین بوسه تاریخ بر گونه چه کسی، لبهای چه کسی، دستان و پیشانی چه کسی فرود آمد و این رسم جاودانه بوسیدن کی پایه گذاری شد که تو تمام محبت ات را با بوسه ای آرام پیشکش میکنی؟؟ بوسه هایی در خلوت و تنهایی که گونه و دست و لبهای کسی می شود جایگاه عظیم بوسیدن... بوسیدن را دوست دارم... بوسه هایی نه از سر تعارف و رسم و رسومات... چه سری است در این بوسه های لطیف عاشقانه؟؟!! بوسه ای که از روی مهر بر دستان مادرت می زنی... نه حتی برای تشکر...که تنها برای ابراز محبت ات..بوسه ای که بر گونه پدر بر جای میگذاری وقتی خسته به خانه بر میگردد.. و بوسه هایی که حامل پیام بزرگ دوست داشتن تو هستند...آنگاه که معشوقت را تنگ در آغوش میگیری و برای گفتن "دوستت دارم" ها تنها قناعت میکنی به بوسه ای و حرم نفسهایتان که نفس می برد ...چه آنزمان که دستانش را در دست میگیری تا بگویی دوستش داری اما بوسه ای نثار دستانش میکنی و بس...

 

م.ن : در حالیکه داشتم سرچ میکردم واسه یه شعر قشنگ مناسب با این حال و هوا اینو پیدا کردم...بخوانید اما زیاده روی نکنید... به من چه عواقبش گفته باشم..من فقط معرفی کردم :دی

 

ترانه امروز: فکر میکردم تو رو دیدن/ یه طلوعه تو غروب آشنایی/ ندونستم که رسیدن/ یه بهونه است، یه بهونه واسه لحظه جدایی/ بی تو غریب غربتم/ آماده شکستنم/ با من بمون بمون بمون/ با من که عاشق ات منم/...

 

تفال امروز: این هم حرف حضرت حافظ من باب بوسه:

 

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست    بوسه ای چند بر آمیز به دشنامی چند

 

شربت قند آمیخته با گل علاج دل ضعیف ما نیست، بوسه ای چند با دشنامی چند در هم بیامیز و به ما بده.

قند آمیخته با گل: شربت قند است که گلاب در آن می ریختند. بیت لف و نشری دارد. یعنی بوسه در برابر قند، گلاب در برابر دشنام آمده است

می گوید دل من بیماری جسمی ندارد که با داروی قند و گلاب معالجه شود بلکه بیماری معنوی دارد که با بوسه و دشنام تو علاج پذیر است . بوسه آمیخته با دشنام حالتی میان تمایل قلبی همراه با تندخویی ظاهری را نشان می دهد.

 

م.ن: با اجازه حضرت حافظ! این چه طرز بوسیدنه..خب نمیخواد ببوسه بگه نمیخوام دیگه چرا فحش میده... :دی

 

عطف به پست قبل: این تصویر متعلق به یک تار از هزاران تار موی سفید و یک تار موی سیاه بنده می باشد که زیر میکروسکوپ آزمایشگاه از روی بیکاری فراوان و به زحمت بسیار از لوله چشمی میکروسکوپ گرفته شده است...عکس بسیار هنری است..با کوچکترین تکان دست زاویه تصویر از بین می رفت... خلاصه که قرار نبود اینقدر باهوش باشید اما از اونجا که اکثرا گفتید پس نتیجه میگیرم مسابقه سختی نبود لذا تنها یک جایزه اهدا می شود به آقای امیر حسین به دلیل خلاقیت بسیار بالا در حدس تصویر... و یک جایزه به خانوم شهره به دلیل غلظت رومانتیسیته بالای نظرشان :دی

 

پی نوشت: آخ که چقدر وسوسه شدم یه قرار وبلاگی بذارم واسه یه صبحانه خوری روز جمعه در اردک آبی...حیف که سرخورده اجتماعی می باشم:دی

 

 

   1      2      3      4    >>