روزهای قشنگ زندگی آدم می تونه با یه دوش فوری صبح و پوشیدن یک بلوز آبی فیروزه ای دوست داشتنی که به طرز وحشتناکی بهت میاد، و یه آرایش ملایم خوشرنگ و بستن موها خیلی ساده از بالای سر و انداختن یک گردنبند دوست داشتنی شروع بشه... با یک لیوان چای شیرین دلچسب و توت خشک، گشتی در دلنوشته های دوستان، جمع و جور کردن اتاق دوست داشتنی در خلال یک موسیقی ملایم عاشقانه، نوشتن یک پست و خواندن مقاله های پایان نامه ادامه پیدا کنه... و احتمالا با یه کمی دلشوره ناشی از کارهای عقب افتاده ... همچنین می تونه با تعیین وقت تقریبی دفاع و داورها کامل تر بشه... این روز دوست داشتنی می تونه با خیلی چیزا هم رو به خراب شدن بره... اما مگر ما مرده ایم... دو دستی نگهش می داریم...چرا که این روز از آن ماست...
ترانه امروز: وقتی که خوابی نیمه شب/ ترا نگاه می کنم/ زیبایی ات را با بهار/ گاه اشتباه می کنم/ از شرم سر انگشت من/ پیشانی ات تر میشود/ عطر تن ات می پیچد و دنیا معطر میشود/ گیسوت تابی می خورد/می لغزد از بازوی تو/ از شانه جاری می شود/ چون آبشاری موی تو/ چون برگ گل در بسترم/ می گسترانی بوی خود/ من را نوازش میکنی/ بر مهربان زانوی خود....
گویا بد نیست گهگاهی سری به دیوان حافظ بزنیم...اما فکر کردم و دیدم اینجوری شاید جالبتر باشه اگه من هر بار به نیت چندی از دوستان تفالی بزنم و تفسیرش رو بنویسم... اما از آنجا که ممکنه بعضی وقتا بعضی دوستان "نیت اشون نیاد!!"...و باز از آنجا که حضرت حافظ اگر بخوای نصیحت ات کنه چنان میزنه وسط خال که حال آدم جا بیاد...لذا هر بار از حضرت حافظ میخوام که یه پند و اندرزی به نیت هریک از دوستان بده و تفسیرش رو هم مینویسم... باشد که مقبول افتد :
برای عادله نازنین که این روزها دلمان برایش شده اینقدر!!!
بی معرفت مباش که در «من یزید» عشق اهل نظر معامله با آشنا کنند
شرح بیت:
بی معرفت مباش، زیرا آنجا که کالای عشق را به مزایده می گذارند، صاحبنظران با کسی سودا میکنند که از این کالا شناخت و معرفتی داشته باشد.
معرفت: در لغت به معنی شناسایی است و اصطلاح صوفیه عبارت است از آنگونه آگاهی که از طریق تهذیب نفس و طی مراحل سلوک بر دل عارف مکشوف شده باشد. عرفا آن را لازمه و مرحله مقدماتی عشق الهی می دانند. آنجا که امانت الهی را به عشق تعبیر می کند عشق را موهبتی می داند که خداوند تنها به انسان داده است و از طریق معرفت باید مدارج آن را طی کرد. چنانکه جانوران چون از شناخت و معرفت بی بهره اند از عشق نیز بی بهره اند.
من یزید: یعنی حراج و مزایده و در "من یزید کردن" یعنی به حراج فروختن، حراج کردن به بهای کم از دست دادن. ارزان فروختن. "من یزید" لفظی بوده است که فروشنده در حراج می گفته یعنی کی بیشتر میدهد.
خلاصه معنی بیت انکه با آثار صنع بیگانه مباش زیرا آنجا که کالای عشق را عرضه می کنند کسی می تواند خریدار خوبی باشد که با این آثار آشنا باشد. که در واقع یعنی برای خرید متاع عشق سرمایه معرفت لازم است.
برای امیرحسین عزیز که صداقتش این روزها معنای دوستی را بیش از پیش پر رنگ می کند:
مبین به سیب زنخدان که چاه در راه است کجا همی روی ای دل بدین شتاب کجا
شرح بیت:
به سیب زنخدان نگاه مکن و مراقب باش که در این راه چاه وجود دارد. ای دل من با این شتاب کجا میروی
زنخدان یا زنخ: چانه
سیب زنخدان: چانه ای زیبا مثل سیب
چاه زنخدان: گودی میان لب زیرین و چانه
تکرار کجا در مصراع دوم برای اظهار شگفتی است می گوید وقتی به سوی سیب زنخدان معشوق می روی توجه داشته باش در چاه زنخدان نیفتی و مقصود اینکه هنگامی که متوجه زیبایی معشوق هستی از آفات و گرفتاری های راه عشق غافل مباش
عجالتا فکر کنم همین برای کیف کردن بس باشد... شما هم همینقدر که من از خواندن این اشعار با این تفسیر لذت می برم...غرق لذت می شوید آیا؟؟
پی نوشت: برای تفسیر کامل رجوع شود به این سی دی ...
پی نوشت دو: هدف قطعا فال گرفتن نیست... دلم میخواست شما هم شریک باشید در درک بیشتر و عمیقتر استعاره ها و تشبیهات و کنایه های حافظ که در اشعارش به وفور و بسیار زیبا اشاره شده :)