مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 29 دی ماه سال 1386

 خوبی این روزها...مثل همه روزهای دیگر خدا... این است که می گذرد... گاهی خیال میکنم خیلی زیاد دارم خودم رو لوس میکنم... و این رسمش نیست...رسمش نیست که بهای این لوس شدن و این غر زدنها...زخم زدن به آنهایی باشد که خالصانه تحمل میکنند و دم فرو می بندند.. و تو شرمسار از اینهمه خودخواهی...شاهد این خلوصی و زبان در کام فرو برده ای...

خیال مبر که نمی خواهم... نمی توانم... قدرت تصمیم گیری در من به صفر رسیده... و این یعنی وحشتناکترین لحظات زندگی آدمی...در بحبوحه چند راهی ها... در هیاهوی انتخابها....

اذیت میکنم...زخم میزنم... بی توجهی میکنم... و در آخر...هزار هزار توجیه دارم..برای تک تک اشان...و چه رنجی میبرم از توجیه... و چه دردی دارد این توجیه...

 

موسیقی امشب: به دریایی در افتادم، که پایانش نمی بینم/ به دردی مبتلا گشتم، که درمانش نمی بینم/ دلا، بیزار شو از جان، اگر جانا همی خواهی/ که هر کو شمع جان جوید غم جانش نمی بیند....