تا حالا به عادتهای خودتان توجه کرده اید؟؟ کارهایی که روزانه انجام می دهید بدون قصد و نیت قبلی...یا حتی دلیلی مشخص؟؟؟ این دو سه روزه سعی کردم بیشتر روی کارهام دقیق بشم... و خب ببینید چه ها که از توش در نیومد:
1- اولین چیزی که به کشفش نائل آمدم به دلیل اینکه صبح کله سحر از خواب بیدار شدم این بود که من هر وقت جلوی آینه دستشویی می ایستم و خودم را تماشا می کنم...با خودم حرف می زنم و تنها این سوال را می پرسم : "مطمئنی؟؟؟!!"... حالا چرا این سوال رو میپرسم و واقعا جواب چه می تواند باشد... چیزی است که خودم هم نمیدانم به جان خودم...بعد که پرسیدم...بر و بر خودم را تماشا میکنم و مات و مبهوت این سوال بی جواب می مانم... و این سوال بی جواب سالهاست که هر روز روزی چندین بار در آینه دستشویی از شخص شخیص بنده پرسیده می گردد.... به جان خودم می شه از توش یه حکم فلسفی جانانه درآورد :دی
2- عادت دیگری که این چند روز به طور عینی مشاهده نمودم این است که همواره ....موقع کرم ضد آفتاب زدن خمیازه میکشم...خمیازه کشیدنی... این زبان کوچیکه رو میبینم که تکون میخوره و چون دستم بنده کرم زدنه اصولا نمی تونم جلوی دهانم را بگیرم... حالا این هیچ ربطی ندارد که در چه ساعتی از شبانه روز به سر می بریم...هر چه که باشد همین که کرم ضد آفتاب با پوست صورت من تماس برقرار میکند ما خمیازه می کشیم ...
3- یک مورد جالب اینکه اولین چای روزانه من حتما باید با شکر شیرین شده باشد و لاغیر...مو لا درزش نمیرود...اگر چای باشد و کرور کرور قند...تا شکر نباشد من چای نمیخورم که نمیخورم... و این نکته ای بود که وقتی بهش پی بردم بسی خوشمان آمد....حالا چرا بماند!!!
فعلا اینها رو از اعماق لایه های درونی شخصیتی خود بیرون کشیدم و حقیقتا نمیدانم چه دلیلی پشت همه اینها نهفته است...اما خیلی خنده دار بود...اینکه آدم هر هر به عادتهای خودش بخنده واقعا مضحکه...
پی نوشت : یک سری عادتها هم هستند که قبلا به منصه ظهور و مرحله درک رسیده اند مثل تلید کردن نان توی سوپ که بی برو برگرد انجام می شود... علیرغم درد الیم و عظیمی که در مهمانی باید متحمل شوی من باب یواشکی تلید کردن... و یا خوردن نان خالی قبل از خواب حتی اگر مسواک زده باشی...
ترانه امروز 1: امشب به کوی ات آمدم دانم که در وا می کنی/ رحمی به این خونین دل رسوای رسوا میکنی/ پیدای من باشد عیان در هر زمان در هر مکان/ صاحب چرا بهر نشان هی لا و الا می کنی... این چرخه میچرخد بسی بهر حساب هر کسی/یک روز جبران میکنم جوری که با ما می کنی/آشفته بازاری مکن ای دزد مادر زاد دل/صد حلقه میپیچی به هم تا یک گره وا میکنی/گه در تماشاخانه ی قسمت مرا بازی دهی/گه نقشهای خویش را در من تماشا میکنی
بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای/برای من فقط بگو خواب ِ بدی که دیده ای/اگر که اعتماد ِ تو به دست ِ این و آن کم است/تکیه به شانه ام بده که مثل ِ صخره محکم است/به پای ِ صحبتم بشین ، فقط ترانه گوش کن/جام به جان ِ من بزن ، جانِ مرا تو نوش کن/تورا به شعر می کشم چو واژه پیش می روی/مرگ فرا نمی رسد ، تو تازه خلق می شوی/تو در شب ِ تولدت به شعله فوت می کنی/به چشم ِ من که می رسی فقط سکوت می کنی/اگر کسی در دلِ توست بگو کنار می روم/گناه کن ! به جای ِ تو بر سرِ دار می روم



