جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 3 دی ماه سال 1386

قبل التحریر: اصلا خیال نوشتن نداشتم...اما انگار آرامش تو (یا حداقل آرامشی که من استنباط کردم...درست یا غلط) بعد این چت کوتاه شبانه... نا خود آگاه دستم رو برد به سمت کیبورد... که بنویسم از آرامش ...

 

آرامش...

آرامش...

صد بار گفته ام (و باز هم بگویم که عیبی ندارد؟؟)... که آرامش برایم معنای کامل و بارز خوشبختی است... هر عاملی در زندگی که به نوعی برایم آرامش به ارمغان بیاورد می شود عامل خوشبختی من..دوست خوب..هم صحبت خوب...خانواده خوب...سلامتی... عشق... پول...کار...درس... شیطنت... و چه لذت بخش است لحظه های ناب یک لبخند...لبخندی پر از آرام بودن...لبخندی درست وسط بحبوحه دلشوره ها و دلهره ها که بر لبانت نقش می بندد چرا که یادت می آید هنوز چقدر خوشبختی....نمی دانم چه سری است در این حالات گاه به گاه... که میپرستمشان... چه سری است در این سکوت پر راز آرامش... که مرا مجذوب می کند....  این لحظه ها را هر قدر کم با هیچ چیز عوض نمی کنم... اما تقسیم می کنم... به شدت تقسیم اش میکنم با آنها که دوستشان دارم...

 

ترانه امروز:

اسم مرا صدا کن با من ولى غریبه /اى حرمت ترانه ،اى شعر عاشقانه /غمگین ز بی تو ماندن با عطر تو عجینم /دور از امید و باور دلخوش به این بهانه / زیر غبار حسرت اسم مرا صدا کن / با من بخوان دوباره صد شعر و صد ترانه /ابر غریب غصه غمگین ز راز چشم ات /گریه ولی باران، بى نام و بی نشانه ...

اسم مرا صدا کن...

 

پی نوشت: من اگه دستم به سعید برسه... خب تو با آزاده من چیکار داشتی...اینهمه دختر ...نمیشد عاشق یکی دیگه میشدی که هفته دیگه بله برون اتون نباشه...که من دلم آزاده نخواد؟؟؟!!!

آزاده نازنین و سعید عزیز دارید میرید قاطی متاهلین این مرز و بوم...دل هردوتون تا همیشه خوش... خوشبخت باشید طبق دستور... و دلم میخواد همیشه بخندید.... همیشه عاشق باشید مثل الان...همیشه از وجود هم اطمینان خاطر به قلبتون بباره....

 

پی نوشت: وقتی از آزی پرسیدم: "دلشوره نداری آزی؟؟"... آنچنان محکم گفت: "نه واسه چی؟؟"...که فقط سکوت کردم و غرق لذت شدم...غرق لذتی نااااااااااااب!!!

 

پی نوشت: خیلی باحاله آدم هم دوست عروس باشه هم دوست داماد...انگار حق آب و گل داری ...

<<    1      2      3      4