مامان جانمان می گوید:
فرض کنیم زندگی مشترک 50 سال باشد. از این 50 سال شما تقریبا یک سوم اش را در خواب هستید... یعنی میکند بعبارتی 16 سال و اندی... یک سوم دیگرش هم سر کار تشریف می دارید... که تا اینجا میشود بعبارتی 33-34 سال (حالا تقریبی بگیرید..به من چه 50 بر سه بخش پذیر نمی باشد!!!)... از تقریبا 16 سال باقیمانده... تقریبا نصفش هم میگذرد به مشغله و خرید و مهمانی و ترافیک الخ... می ماند 8 سال... حالا آدم با این 8 سال چه می تواند بکند آیا؟؟؟
و من می گویم:
در این هشت سال چه ها که نمی شود کرد :دی
نکته استنتاجی : توجه داشته باشید اگر زن و شوهری بعد از یکسال از هم جدا شوند... میشود بعبارتی دو ماه زندگی مشترک داشته اند...فلذا جالب نیست بعد دو ماه آدم بفهمد سر سازگاری نمی دارد؟؟؟
سوال: گزینه صحیح کدام است؟؟!!
1- هشت سال زندگی مشترک چیزی است در مایه های هشت سال دفاع مقدس
2- مامان جان ما نابغه می باشد
3- من به مامان جانم رفته ام
4- من چرا به مامان جانم نرفته ام؟؟
سوال: اقدام اصلاحی* چه می تواند باشد؟؟
1- هشت سال زندگی کنید بدون کار و خواب و مهمانی و مشغله و خرید... فقط زندگی مشترک داشته باشید
2- به جای اقدام اصلاحی اقدام پیشگیرانه* پیشنهاد می شود که اصلا خودتان را واس خاطر هشت سال مچل (به فتح م و چ) نکنید
3- 50 سال را به عشق همین 8 سال بگذارنید
4- هیچکدام
پی نوشت: اگر نبودی معلوم نبود امروز چطور میگذشت و من با این بغض در گلو مانده چه میکردم ...اگر نبودی...حالا این همه خنده و لبخند یک جایی در ناکجا آباد ذهن من گم شده بود جان من!!
* اینها نشانه های درگیری چندین هفته ای ما با خودمان و کارشناسان ایزو کار است...



