نگاه تو پر از محبتی است که من نمیدانم کجای این دنیا آموخته ای می شود با آن وجود خودخواه ترین دختر روی زمین را آب کنی... ذوب کنی...چون موم نرمش کنی و پر اش کنی از خواستن..لبریزش کنی از دلتنگی... و سرریزش کنی از عشق...
دست من نیست... دست من نیست... شانه های تو را دوست می دارم... و نگاهت را ... و همه آنچه که می گنجانی در "دوستت دارم" و هر بار که بر کلام می رانی اش انگار کن اولین بار است که می شنومش..با صدای تو....با لحن تو... با مهربانی تو...
نباشی می توانم زندگی کنم.... کار میکنم...درس میخوانم... پیشرفت می کنم... اصلا تو بگیر برای خودم کسی می شوم... اما اگر باشی... عاشقانه زندگی می کنم..عاشقانه کار می کنم...عاشقانه درس میخوانم... و... عاشق می شوم...
بزرگ مرد دنیای من... با تو در خلوت سخن خواهم گفت... با تو از دوست داشتن ات بسیار خواهم گفت...اما حیف است.... حیف است..اینجا...این دفترچه دوست داشتنی من در این دنیای مجازی...که سالها شاهد غمها و شادیها و شکست ها و پیروزیهایم بوده ... حالا دوست داشتنم را در دل نداشته باشد...
ترانه امروز: هرچه دارم از تو دارم ای همه دار و ندارم/ با تو آرومم و بی تو بی قرار بی قرارم/ گفتی باشم حالا هستم چشم به راه یه نگاهت/ می دونم منو می بینی که نشستم سر راهت/ با تو کوچه های بن بست می رسن به کهکشونا/ با تو بیراهه یه راهه به نشون بی نشونا/ اونا که از تو نشونی روی پیشونی ندارن داغشون رو دلشونه/ خم به ابرو نمیارن/ رسم من فرشتگی نیست من که درگیر زمینم/ تو خودت اینو می خواستی من یه آدمم همینم/ اونی که رو دوش خسته ش یه امانت از تو داره/ گاهی کم میاره اما این امانتو میاره...



