شنبه 4 اسفند ماه سال 1386

به ما امر فرموده اند کمتر ناز بنماییم و کمتر غر بزنیم و سرمان اندر لاک خودمان باشد...چرا که همچنان کودکی بیش نیستیم و جهت کسب تجارب عدیده همان به که زبان در کام گیریم و سر به زیر افکنده به قصد تجربه اندوزی لام تا کام حرف نزنیم...راستش از خدا که پنهان نیست...از شما چه پنهان...وقتی رفیقمان رک و پوست کنده بهمان فهماند که اینک زمان ناز کردن نمی باشد...ما کمی اول به تریج (آره؟؟؟!!!!) قبایمان بر خورد..که چی چی ؟؟!!!... ما کلی ناز می کنیم و نازمان هم کلی خریدار دارد...حالا تو می گویی سکوت اختیار کنیم آیا؟؟..مثلا در این کارخانه لعنتی قرار است چه گلی به سرمان بزنند که بهتر است ساکت باشیم...تازه کلی خودمان را دست بالا گرفتیم که این کارها که در شان ما نیست...همین که حاضر شده ایم بپذیریم چنین کاری را کلی منت بر آلمانیان کافر گذارده (گزارده) ایم...اما پس از کلی تفحص و تعقل و تفکر و تامل ... به این نتیجه رسیدیم که ...رفیقمان بدجوری درست می گوید..و اصولا تجربه کاری و تسلط بر کارهاست که می شود برگ برنده تو... و حالا درست که کلا از ریاست کمتر برازنده شخصیتی چون من نمی باشد..اما بهتر است کمی عاقل تر!!! بوده و به گفته ان عزیز دوست داشتنی..شغلی برگزینیم که جای پیشرفت داشته باشد...وگرنه ریاست که ته اش هیچ پیشرفتی نیست...تا ابدالدهر اندر پست ریاست بمانی و بمانی.. لذا اگرچه این روزها بسیار محیط کار طاقت فرسایی را تحمل می کنیم...و اگر چه حالمان از زد و بندهای محیط کار دارد کمی تا قسمتی دگرگون می شود...و  اگرچه اینجا به مویی بندیم و هر آن امکان دارد زیر پایمان خالی شود..و اگرچه به هیچکس نمی توانی اعتماد کنی... و اگرچه کسی چشم ندارد آن دیگری را ببیند ... و اگرچه روحیه لطیفمان!!!!! با این وضعیت سر سازگاری ندارد...و اگرچه هزار کار نصفه نیمه داریم و وقت انجام نداریم...اما ما همچنان پابرجا می مانیم ...باشد که به کس تجارب بیارزد... و نصر من الله و فتح قریب... تکبیر!!!

 

پی نوشت: این وسط فقط می ماند مبارزه با وسوسه استعفا تنها به جهت وقتی که باید داشته باشیم برای دکترا خواندن و ند اریم..اگر یک دلیل باقی باشد برای استعفا همانا دکترا خواندن است و بس...

 

ترانه امروز:

 When I need you

I just close my eyes and I’m with you

And all that I so want to give you

It’s only a heartbeat away

 

When I need love

I hold out my hands and I touch love

I never knew there was so much love

Keeping me warm night and day

 

Miles and miles of empty space in between us

The telephone can’t take the place of your smile

But you know I won’t be travel in forever

Its cold out, but hold out, and do I like I do

When I need you

I just close my eyes and I’m with you

And all that I so wanna give you babe

It’s only a heartbeat away

 

It’s not easy when the road is your driver

Honey that’s a heavy load that we bear

But you know I won’t be traveling a lifetime

It’s cold out but holds out and do like I do

Oh, I need you

 

 

شعر امروز:

یکریز به خودم می‌گویم

تو را خواب دیده‌ام

و تو هنگام خواب

هی دور من می‌چرخی

دلتنگ نگاهت می‌کنم

نگاه بر لب‌هام می‌گذاری

و می‌گویی: عشق من!

صدای تو می‌پرد توی چشم‌هام

و حلقه حلقه اشک درونش می‌گردد.

 

<<    1      2      3