جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 26 فروردین ماه سال 1387

فکر کن...من الان باید نشسته باشم یه عالمه بخش هایی که نخوندم رو بخونم...

فکر کن..نه جان من فکر کن... من اخر این هفته امتحان دکترا دارم...

فکر کن..من میخوام دکترا امتحان بدم...تازه انتظار دارم قبول هم بشم

فکر کن...فکر کن بزنه و من قبول شم...به کجای ریخت و قیافه من میخوره آخه..خودمو تو آینه می بینم غش غش میخندم...

فکر کن...نه تو رو خدا...فکر کن ... من اگه بیست صدم همه اش 20/0 معدلم بالاتر بود... بدون این امتحان کوفتی اخر هفته می شد برم مصاحبه..اونم که از بس این استادا با من خوبند نمیدونم چرا... قبول بودم...

فکر کن..تنها شانس من اینه که زده تو این دانشگاه..استادا خیلی خاطرمو میخوان.... یعنی هی پیغوم پسغوم دادن به انحا مختلف که به این دختره بگید بشینه بخونه... کتبی رو قبول بشه...مصاحبه من برش می دارم...

فکر کن...حالا فکر کن بزنه من کتبی قبول بشم...مصاحبه رد بشم... چه میخوره تو حالم اساسی...

فکر کن...تا پارسال ۱۵ نفر می رفتن مصاحبه ۶ نفر قبول میشدن..امسال شده ۷ نفر قبولی... به جان خودم اون یه دونه آخرش منم... محض خاطر من یه دونه به ظرفیت اضافه شده... این اعتماد به نفس کاذبم منو کشته....

فکر کن... آخه فکر کن حالا بزنه و قبول هم بشم...چهار سال باید هی کارای تکراری بکنم..هی واکنش بذارم... ستون بزنم..محصول بگیرم..بدم طیف... مقاله بنویسم..چاپ کنم...دوباره از اول..بعدش هم یه مدرک میدن زیر بغلم..میگن...ببینم کفشاتو....؟؟ااااااااااااااااا (همگی به کسر الف) اینا که آهنی نیست جانم...بدو برو یه آهنی بخر...بدو دنبال کار... بدو ها... ها..ها..ها...

فکر کن...تازه یه کار هم پیدا کردم..اگه من کله خرابم...میرم پست دکترا هم میگیرم..بعدش میبینم اینجا فایده نداره...پا میشم میرم یه مملکت دیگه...اونجا هم میگردم یه چیزی میخونم...بازم میگم نه این هم نشد...

فکر کن...آخرش می افتم می میرم....نه نقاشی یاد گرفتم... نه تار...

به همین راحتی...به همین خوشمزگی

 

پی نوشت: اگه تو نباشی که به من اعتماد به نفس و روحیه بدی...من چه میکردم آیا؟؟؟؟هوم؟؟ اینجاست که شاعر میگه... تو اگه نباشی...کی واسه همیشه... الی آخر  (البته این ابتکار من بود جای "من" از "تو" استفاده کردم..خب من و تو نداریم که...داریم؟؟؟؟؟:دی)

 

پی نوشت: یه سوال واسه من پیش اومده...من که اصلا برام مهم نیست قبول نشم... و معتقدم اگه نشد چه بهتر واسه سال بعد... و هی میگم امسال رو میشه با خیال راحت آرامش داشت...چرا اینهمه دارم بال بال میزنم واسه اخر هفته آیا؟؟؟؟

 

پی نوشت: من خودمو کشتم با این نقاشی و تار :)))))))))

 

پی نوشت: سخن کوتاه میکنم که شما اینقدر فکر نکنید... :دی