قبل ازاینکه بنویسم باید ازتون عذر خواهی کنم. میدونم در آستانه سال نو گفتن این حرفا جز ناراحتی و حال گیری چیز دیگه ای نداره... میدونم همه اتون تو دلتون و شاید هم بلند "بگین این دیگه چه آدمیه الان وقت این حرفاست" اما اینجا تنها جاییه که میتونم این حرفا رو بگم....
باز هم یه تعطیلی دیگه شروع شد... همیشه از تعطیلات عید و تابستون عین ... واهمه داشتم و هم متنفر بودم. با اینکه این تعطیلات عید خیلی خوش میگذره اما ته ته دل من همیشه در حال فرو ریختنه... به یاد ندارم عیدی باشه که اولش دل من یکی خوش باشه... هر سال به خودم میگم اینا همه اش تلقینات خودته بس که فکر میکنی یه چیزی میشه یه اتفاقی می افته اما بازهم یه چیزی میشه که اول سال حال من یکی رو میگیره واسه همین میگم از هر چی تعطیلاته بدم میاد....
امسال هم باز بساط همیشگی به راهه... از اونجا که پرروتر از این حرفا هستم بازهم با تمام وجود سفره هفت سین رو چیدم در نهایت سلیقه( اگه بدونین چقدر خوشگل شده)، باز هم مقدمات اومدن سال جدید رو مهیا کردم و منتظر نشستم تا بیاد اما هیچ حس و حال خاصی در من نیست... باید نو بشم مثل سال نو باید متحول بشم اما با این حس که دیگه تو اعماق جونم ریشه کرده هیچکاری نمی تونم بکنم ... وقتی خودت در بوجود اومدن یه موضوع هیچ دستی نداشته باشی هیچکاری هم نمیتونی بکنی... وقتی یه مشکل رو هی دور بزنی و برسی سر خونه اول اونم مشکلی که خودت درستش نکردی دیگران عامل بوجود اومدنش هستن و نمیدونن با این کارشون چه فشاری رو من باید تحمل کنم همین میشه دیگه... این میشه که گاهی حتی آرزو میکنی کاش هیچوقت سال نو نیاد...
امسال هم گذشت و چقدر تلخ گذشت اما خوشحالم که در کنار تمام تلخیهاش یه دنیا تجربه واسم آورد... تجربیاتی که شاید سالها طول بکشه تا به دستشون بیارم...
امیدوارم امسال سال خوبی برای همه باشه... و باز هم دعای همیشگی ام رو برای همه اتون میکنم'
امیدوارم امسال سال رسیدن به آرزوهای قشنگتون باشه |