بالاخره من تونستم پسووردم رو عوض کنم و با پس وورد جدید بیام اینجا اینقدر ذوق مرگم که صد دفعه وسط سایت از بلاگ اسکای خارج شدم دوباره پس وورد یا همانا کلمه ورودم رو دادم که مطمئن بشم
من نمیدونم این هکرهای عزیز از چی لذت میبرند...مگه چی میشه که آدم دچار مرض میشه؟؟ هیچی بخدا٬!! میدونم کار یه بچه مدرسه ایه بازهم میرسیم به آلودگی هوا اگه این هوا آلوده نبود بچه مدرسه ایه بیکار نمیشد بیاد یه فوج آدم هک کنه...فقط لجم میگیره که از یه بچه مدرسه ای خوردم..بیخیال...
یک دنیا حرف دارم...یک دنیا که باید اینجا گفته بشه و یه دنیا که هیچ جا گفته نمیشه...شاید به محض اینکه کامپیوترم درست شد برگردم...فعلا که تو سایت نشستم
آهان یه چیز بامزه...یه آقای خیلی بانمک الان کنار من نشسته تو سایت که نمیدونم اهل کجاست...چند لحظه پیش از من پرسید : سوغاتی(با لهجه بانمک) یعنی همان که از سفر می آورند؟ گفتم:بله..هدیه ای که از سفر می آرن...بعد دوباره پرسید: تو شهر مشد(مشهد) یه مسجد هست اونجا مال امام ریضا(رضا) هستش؟؟ گفتم: بله امام رضا...خیلی با نمکه... خیلی هم خوش تیپه 
برمیگردم زود... میدونم دلتون برام تنگ میشه اما خب برمیگردم قول میدم  |