د مومن ... ولمون کنیم بخوابیم اول صبحی جون داداش هنوز خستگیش تو تنمه ... پیرمرد از ریش سفیدش خجالت نمی کشه.بوقو گرفته دستش هی فوت می کنه توش ملتو بیدار می کنه ... اما چقدر زیاد.نه انگاراینجا یه خبرایی هست ... من تا ندونم چه خبره که ول کن نیستم ... ببخشید آقا شما می دونین اینجا چه خبره ؟ ا ... چرا در میرین ... یه سوال ساده٬چرا قیافه شما این جوری شده ... دیگه به آدم نمی ره ... اینجا شده صحرای محشر ... نکنه؟؟ گرفتم .....
بالاخره اومد ... داشت دلم می پوسید ... پس این همه وعده وعید می دادن بالاخره اومد ... چقدر آدم ... خدایا! عظمتتو ٬زود تر نمره هامونو بده بریم سر کار و زندگیمون ... ببخشید آبجی ... ساعت خدمتتون هست ... می گن امروز قراره صد هزار سال طول بکشه ... ای بابا ... چرا فرار می کنین ... اونم که لابد علی یه و حوضش٬ برم بهش بگم چقدر خاطرشو می خواستم ... حالا هزار سال دیر به دنیا اومدیم که دلیل نمی شه !
خانم ... خانم ... به نظرم دارن شما را صدا می کنن ... او سکو رو می بینین ... برین اون بالا ... نرگس ... نرگس نداشتیم ؟ متولد هفده آبان هزار و سیصد و شصت و یک هجری شمسی ... پنج میلیارد و دویست و بیست و پنج میلیون و هفتصد و بیست و دو هزار و شصت و یک کهکشانی ... مرگ هفده آبان هزار و چهار صد و هشتاد و یک هجری شمسی ...... کهکشانی ... شماره شناسنامه ...نام پدر و مادر .. نام همسر.. لطفا خودشون رو به پذیرش معرفی کنن ...
- خوب خانم شما تو این صد و بیست سال چی کار کردین؟؟
- خدا جون ... ما شرمنده ایم خودت که همه چیزو می دونی ... حالا حتما باید همش رو بگم؟؟مردم منتظرن ...تازه همش یادم نیست ...
- نرگس خانم ... بفرمایین ... وقت هست ... یادتون میاد...
- خوب ... خدا ...مردم منتظرن دیگه ... سر انگشتی حساب کنیم ... وبلاگ نوشتم ...همش اون تو هست ... برید بخونید ... زحمت می شه ها ...لطفا...
- خوب اینی که می گی ...توضیح بدین!
- یعنی همین طور که تو دنیا رو خلق کردی ... من هم یه دنیا ساختم اسمشو گذاشتم "حرفهایی از روی سادگی" ... بعد هر کاری هر روز کردم ... درد هام ... غم هام ... شادی ها ... دغدغه هامو ... همه رو با خلق خودت قسمت کردم ... دوست پیدا کردم ... با دوستام خندیدم ... با دوستام گریه کردم ... اصلش رفیق ... نمی شد زود تر میاوردیمون اینجا ... دلم کلی برات تنگ شده بود یعنی دو سه دفعه هم ازت خواستم ... حکمت داشتی قبول ... اما خوب ما هم بنده خودت بودیم ... ما هم حکمت داشتیم ... بی حکمت که نمی اومدیم سراغت ...دارم سفسطه می کنم ... همین جوری الکی هم میومدیم سراغت ... دیگه یه رفیق درست درمون داریم ... چه می کردم ؟؟...
- وارد حاشیه نشین نرگس خانم ... برین سر اصل مطلب ...
- خدا قبول نیست ... جبرئیل نمیذاره ... ما یه دفعه گیرت آوردیم داریم درد و دل می کنیم ...
- جبرئیل عزیز ! برو پایین ببین اونجا سر و صدا است ... انگاری دعوا شده ... این بنده های شریر ما انگار اینجا هم ول کن نیستن ... انگار یکی شون به آبجی اون یکی بد نیگا کرده ... اینم آتیشی شده ... برو جدا شون کن ... آفرین فرشته خوب... شما ادامه بدین نرگس جان ... گوشم به شماست .
- خدا! بنازم قدرتتو ... تبارک الله احسن الخالقین... خودت گفتی... ما رو که آفریدی دست بهمون دادی... چشم بهمون دادی ... گوش ... پا... فکر ... قلب ... من از همش استفاده کردم ... همون جوری که خودت گفتی ... زبون بودم وقتی جایی حرفی بود برای زدن ... چشم داشتم وقتی چیزی بود برای دیدن ... گوش بودم وقتی کسی در به در دنبال گوش می گشت برای حرف زدن ... فکر دادی تا شد ازش استفاده کردم ... خودت که می دونی ...پا دادی همه آرزومم این بود که برم همه دنیا رو بگردم ... ببینم چی کردی با این قدرتت ... تا اونجا که شد رفتم ... بیشتر هم می خواستم ... نشد که بشه واقعا (ابی رو می شناسی؟تو یکی از کنسرتاش می گفت ...) .بعضی جاها پا هم کم آورد ... من نیاوردم درد بد جوری اذیت می کرد... رفیق من می گم فتنه که معنی بدی نداره ؟ فتنه به پا می کردم . راستی نگفتم خدا . زن آفریدیم و قلب دادی . کانه دشت... بزرگ و حاصل خیز. منم دونه کاشتم توش . دونه که نه ... آدم ... بعد سبز می شدند ... و من دوستشان داشتم ... اونها هم ... معمولا هوا آفتابی بود ... و همه چیز خوب بود ... اما بین خودمون بمونه بعضی وقتها توفان می اومد ...دوستام بودن ... خوب بود ... اوضاع سه بود ... باید دسته ریجکت رو می کشیدم ... این رفقا نگهم می داشتن ... یه سوالی داشتم ... شما خلبانی بلدی ؟چرا واسه ما خانوما سربازی نذاشتن ؟ من از جوونی این برام سوال بوده ... یا چرا اون یکی دو برابر این یکی می گیره ... این الانم برام سواله ...
- بسه عزیزم ... دیگه بسه ... سر منم رفت. شما برو اونور اون پله وایسا عجالتا ... وقت هست ... بعدا اون آسانسور رو سوار شو بیا طبقه هفتم....بعدا با هم یه گپی بزنیم .مردم منتظرن ...
- قربون شوما ... این پل رو می فرماین ... چشم ... حتما مصدع اوقات می شیم ... با رفقا ...می شه اینجا وایسم ببینم چی کار می کنین؟؟فقط کنجکاوی ها ... یه دو سه تا از رفقا هم هستن ... می شه اونا رو هم بفرستین پیش خودم ...اما خدا ... رحمان و رحیم که می گن خودتی ... می دونی٬ همچین بنده خوبی هم نبودم . یعنی می شد بهتر باشم ... زیاد بد بودم ... خیلی زیاد ... شرمندم نکردی ... ممنون٬ دوست دارم ...
- شما بفرمایید فعلا ... نمیشه اینجا وایسین ...رفقا رو هم ببینم چی میشه ...من هم دوست دارم ...
- به امید دیدار ...نمی شه بهت گفت خداحافظ ... خیلی باحاله ... شما هم مواظب خودت باش...
پ.ن: دید موسی شبانی را به راه ... ...
|