ما هم بلدیم پست بی عنوان بزنیم...

1- مامان به مناسبت هفته جهانی بهداشت یه مسابقه گذاشته بودن تو مدرسه که شعار بهداشت جهانی سال 2003، 2004 و 2005 چی بوده... شما چی فکر میکنید وقتی یه پسر بجه کلاس دوم دبستان  این جوابها رو بده:

 

2003- برای سلامتی خودت و خانواده ات بهداشت را رعایت کن

2004- در زمانهای قدیم شاه حمام میرفت و زنش هم ظرف میشست(به ضم ش)!

2005- مادران سالم کودکان سالم

 

از ظهر که مامان برگه اش رو داده دستم دارم میخندم و به این فکر میکنم که تو لحظه نوشتن این جمله دوم به چی فکر میکرده...در واقع منطقی باشیم میشه فهمید که به هیچی فکر نمیکرده... آخه یکی نیست بگه گیریم شعار سازمان بهداشت جهانی هم همین بوده...آخه بچه تو نمیگی زن شاه با اونهمه خدمه که نمیره ظرف بشوره!!!!

 

2- معلم کلاس چهارم امتحان گرفته و یکی از سوالات این بوده:

- مشکلات خانواده پرجمعیت چیست؟

و یکی از جوابها هم این بوده:

- خانواده که پرجمعیت باشد لاستیک ماشین می ترکد و پدر بزرگ عصبانی میشود....

 

م.ن: اینهمه خلاقیت از سر و کول بچه های ما میریزه یکی نیست بیاد جمع کنه...

 

3- موضوع کم آوردم برای نوشتن...بدجوری... یعنی موضوع به ذهنم میرسه اما واژه کم میارم برای گفتن... یعنی اصلا واژه ای پیدا نمیکنم...و این کلمات...این کلمات... این کلمه ها رو کی ساخته... چرا ما "کلمه" نمیسازیم؟؟ چرا ما مفهوم نمیدیم به چیزی... به حسی... به کسی... چرا مجبوریم محدود بشیم به کلمات و درست جایی که به حسی میرسیم که لغتی، واژه ای یا کلامی نیست برای گفتنش یا باید ساکت بشیم یا بهانه بیاریم که : حرفهایی هست برای نگفتن....

به راستی همیشه حرفهایی هست برای نگفتن یا اینکه گاهی کلماتی نیست برای گفتن؟؟

 

م.ن: این رو از سر بی دردی نوشتم...واقعیت اینه که...راستشو بخواید... این روزا گم شدم تو یه عالمه چیزای بی اهمیت.... اونایی هم که اهمیت دارند حق ندارم ازشون بگم...

 

 

پ.ن: دستیابی به انرژی هسته ای گوارای وجودتان...از این به بعد هفته ای یه بار سر سفره هاتون اورانیوم غنی شده میتونید میل کنید دیگه گرسنگی، کمبود ویتامین، کمبود آب تو تابستون ، قطعی برق ، خرابی پس از زلزله، سقوط هواپیما، آتش سوزی و ... نخواهیم داشت...