وقتی تو خونه بیکار باشی، وقتی از کتاب خوندن خسته شده باشی، وقتی دیگه راهی نمونده باشه برای اینکه از دست فکر وخیالهای روزانه و شبانه خلاص شی( به مامانم میگم فکر کنم دارم دچار وسواس فکری میشم) دنبال یه سرگرمی میگردی و مثل من یه کاری میکنی که داد باباجون در میاد و مامان جون بهت چشم غره میره...( اینا رو گفتم که مثلا دلیل آورده باشم ها!!)

میدونید؟ دیروز با آزی رفتیم پیش یه فالگیر...

جای همگی خالی...

 

سکانس اول:

 

 وقتی داشتم آماده میشدم که برم بیرون بابا پرسید:

- کجا میری؟

-  با آزی میرم یه جایی( همین موقع پام گیر کرد به مبل داشتم میخوردم زمین)

- کجا؟

- قول بده نخندی؟

- باشه

- قول بده نگی نباید بری؟

- باشه

- میرم یه جایی؟

- خوب کجا؟

- پیش فالگیر!!

- همین یه کارت مونده بود. اونجا میری چیکار؟

- برم دیگه (با کله کج)

- این بار قول دادی برو اما...

- (پریدم وسط حرف با یه قیافه حق به جانب) بابا جون! خیال میکنی اینقدر احمقم که بازهم یه همچین جایی برم ؟ من اگه میلیاردر هم باشم بابت این مزخرفات پول نمیدم فقط یه بار واسه اولین وآخرین بار. برم که فضولی دردم خوب شه (بازهم موقع سخنرانی پام گیر کرد به جای روزنامه های کنار مبل و داشتم میخوردم زمین)

 

 

سکانس دوم:

 

خانومه ارمنی سلام کرد بعد دخترش با یه لهجه ارمنی گفت( فکر کنید ارمنی باشه اونهم مال ارومیه بعد با لهجه ارمنی ترکی بخواد فارسی حرف بزنه):

 

- قاهوه دیگه؟؟

- بله 5 تا لطفا ( با سه نفر از فامیلای آزی رفته بودیم. اونا که ماهی دوبار میرفتن اونجا)

 

قهوه رو خوردیم و بعد من و آزی رفتیم تو اتاق دیگه. خانومه هم شروع کرد به گفتن چرت و پرتهایی که من و آزی برای ضایع نکردن ماجرا فقط به پهلوی هم میزدیم و تلاش میکردیم مبادا ظاهرمون طوری باشه که شک کنه. آخه همه اش سرمونو تکون می دادیم که عجب داری راست میگی. اونهم جوگیر شده بود و ول نمیکرد... نمیدونم قیافه ما دوتا شبیه دخترایی بود که نامزد داریم یا شاید هم دوستی داریم که دائم از یه مردی که همراهمونه حرف میزد و میگفت که باهاش خوشبخت میشیم...

 

سکانس  سوم:

 

(تو تاکسی).

- آزی جون ! خوب عاشق شدی بگو شدم دیگه . من و تو که این حرفا رو نداریم( غش غش)

- ( ازی هم غش غش) . نرگس بسه دیگه . از اون موقع که اومدیم یه ریز داری ادا در میاری...

...

- نرگس! 2000 تومن دادیم اما خوب خندیدیما

- آره. بیشتر بخند. پول دادیم بابتش آخه!!

 

 

پاورقی: ارامنه عزیز از دستم دلخور نشن. من ارمنی ها رو خیلی دوست دارم و واسم قابل احترامند. این اتفاقات ربطی به ارمنی بودن این اشخاص نداره که...