در این صحنه پرهیاهو..!!

* وقتی خسته ای و نای ایستادن هم نداری...فکر میکنی این پاها چقدر سنگینند... همین پاها که سر جمع شاید ده کیلو هم نباشند... شاید هم باشند...وقتی خسته باشی...اینقدر که نا نداشته باشی حتی در جواب عابری که میپرسد : "ساعت دارید؟؟" دستت را بچرخانی و نگاه کنی و ساعت را اعلام کنی تنها اکتفا میکنی به حرکت سری که در نهایت خستگی بدجوری روی تن ات سنگینی میکند و بالا بیندازی اش که "ندارم"...بعد آنوقت اگر جاذبه زمین نباشد احتمالا سرت همان بالا می ماند... وقتی خسته باشی... دو شب از خستگی خوابت نمی برد و صبح اش انگار همه بی خوابیها دنیا را فرو کرده اند توی چشمهایت... آنوقت با هیچ سایه و گریم و آرایشی نمیشود پنهان کرد که تو نخوابیده ای... وقتی خسته ای فکر میکنی چقدر خوب بود اگر همین الان همه دنیا می ایستاد و یک بالشت از آسمان می آمد و تو سرت را میگذاشتی روی اش... و بعد که بیدار میشدی...نمیدانستی چقدر خوابیده ای... اصلا ماشین زمان کار افتاده یا نه... شاید هم افتاده و تو خوابیده ای و حالا برو ببین با این 2000 تومانی ها چی میتونی بخری واسه خوردن...احتمالا تا ببینن ات برت میدارند و میبرندت به همان موزه ملی خیابان امام خمینی سابق همینی که عکسش رو 2000 تومانی هاست ...فکر کنم اگر بگویی که مال مثلا سیصد سال پیش هستی راحت تر از اصحاب کهف حرف ات رو باور کنند...آخه این واقعه تاریخی یه بار تکرار شده....

 

* توی مترو سوار ترن(قطار، مترو...چی میگن بهش؟؟) میشم... هر طرف که نگاه میکنم اگه بتونم بشنوم که هیچ وگرنه اگه زحمت لب خوانی بخودم بدم.... میشه متوجه شد که بحث داغ مسافران این واگنها از مبدا تا مقصد چیست؟؟؟ "زهره... فیلم اش...خودکشی اش... زهرا.." ... شرم آوره... در کمال وقاحت کسی سرک میکشد در زندگی خصوصی کسی... و بعد حرفش میشود حرف غالب روزها... شرم آور است که در به در دنبال سی دی اش میگردند که مثلا ببینند هنرپیشه تلویزیون دست به عملی خلاف شئونات اسلامی و فرهنگی زده و هیچکس نمیگوید گناه کسی که پخش اش میکند و گناه کسی که میبیند و گناه آنکه دامن میزند به چنین چیزی بیشتر نباشد کمتر هم نیست... حالا نه که ما در مدینه فاضله ای سر میکنیم که هیچ کس به خودش حق چنین اعمالی را نمیدهد!!! چنین لکه ننگی قطعا از صحنه گیتی باید حذف شود لابد!!! آخر ما که در این کشور از این چیزها ندیده ایم و نشنیده ایم به عمرمان ... آنهم در کشور گل و بلبلی که ما داریم... یک قربانی دیگر ...یک دختر جوان دیگر هم اینچنین قربانی فرهنگ پوسیده و نخ نمایی شده که معلوم نیست از کجا سر بر آورده و تا کجا قرار است قربانی بگیرد...اگر هم فرض کنیم فعل اش گناه باشد... آیا تاوانی که میدهد بیش از اندازه نیست؟؟؟ ... نمیدانم چرا ... اما این حرفها و این آدمها و این کارها مرا بدجوری یاد ضحاک و مارهای سر دوشش می اندازد...کلمات گاهی چه وحشیانه نیشتری میشوند بر روح کسی...

 

پ.ن:فیلم را ندیده ام و نخواهم دید...دیدن اش دست کمی از جنایت ندارد ...