خوابم می آید...

خوابم می آید...خوابم می آید...پلکهایم سنگین  سنگین است و من به زور میخواهم بازشان نگه دارم... نمیدانم این چه مرضی است که در اوج بیخوابی ... میخواهم بیدار باشم و به هزار کار مانده روی دستم برسم... نمی دانم این چه مرضی است که وقتی خوابم می آید لج میکنم که نخوابم... انگار حوصله خوابیدن در من نیست...درست مثل لحظاتی که حوصله خوردن در من نیست...حوصله ...حوصله...

حالا باید سخت تر کار کنم... هر چند امیدی نیست... اما باید کار کنم... با نشستن و خواستن.... خواستن و نرفتن که نمیشود... اما درست زمانیکه میخواهم بهتر باشم...به تمام معنا خراب میکنم...یعنی خراب کردم... خنده دار بود امروز...خیلی خنده دار... حالا که مرور میکنم بیشتر خنده ام میگیرد و احتمالا لپهایم گل هم بیندازد از خجالت... مهم نیست..آماتوری است و هزار چم و خم...

خوابم می آید...خوابم می آید...احتمالا پرت و پلا هم بنویسم... اما... میخواهم اینبار مثل معدود روزهای دیگر زندگی ام ببینم ته این دل بیچاره چه میگوید...دارم فکر میکنم این منطقی که دم میزنم از داشتنش اینقدر توجیه گر هست که واقعیات را نبیند... این قدر درگیر غول توجیه ... که به ساز دل میرقصد و اگر کارش پیش رفت که میگوید منطقم حرف ندارد... و اگر خراب شد... می رود سراغ توجیهات.... دارم یاد میگیرم... گاهی احساس آدم صادق تر است از منطق و حتی منطقی تر... ولو این احساس به تو بگوید رها کن خیلی چیزها را... یا بگوید محکم باش و بایست...

خوابم می آید...خوابم می آید.... گاهی فکر میکنم کاش میشد نفهمید... کاش میشد ذره بین را از چشم برداشت  و بی خیال نکته ها فقط رفت... اما آدم یاد مسافر جاده هایی می افتد که کوههای بلند و مناظر زیبا را میبیند ...حالا تو بگیر این مسافر زمین شناس هم باشد...آنوقت خاک تک تک کوهها و سنگها را آنالیز کند ...کدام بیشتر لذت میبرند؟؟... میدانم میدانم..همه بستگی به روحیه آدمها دارد و الویتهایشان...اما آنجا گیر میکنی که ندانی کدام را میپسندی...اینها دغدغه های یک دختر بیست و چهار ساله نباید باشد به گمانم... دیر رسیدم لابد... شاید هم زود رسیدم و هنوز اندر حل معما در کوچه پس کوچه وجود پرسه میزنم... بهرحال...هر چه هست... باید زودتر از اینها حل میشد... یعنی وقتی بحث دیدن و فهمیدن پیش می آید..آدم میداند کدام بهتر است...اما...اما ... پذیرش واقعیت چیزی نیست که پذیرفته باشیم اش ...بی چون و چرا... یا میپذیریم اما سخت...

 

پ.ن: دلم میخواهد امشب یک خواب خوب ببینم...