سه شنبه 3/11/85
کمی دیرتر از موعد مقرر اما نه خیلی دیر جمعیتی بیش از شصت نفر ورودی دانشکده تجمع میکنند... پلاکاردهای و پارچه نویسی ها را بین بچه ها پخش میکند و عده ای بین بچه ها پخش شده اند و اعلام میکنند که : این تحصن یک تحصن آرام است...هیچ جهت گیری خاصی ندارد...تنها مطالبه حق و حقوقی است که باید زودترها گرفته میشد... پس اگر قصد همراهی دارید، تنها یک همراهی آرام... تایید حرفها با شیوه ای درست...آنجا هستند کسانی که صحبت کنند و هرچه که شما میخواهید بگویند... جمعیت به سمت ساختمان مرکزی دانشگاه حرکت میکند...آرام و بی صدا... از چهار سال قبل تا حالا این دومین تجمع دانشجویی این دانشگاه است... قبلی یک اعتصاب بر سر غذای سلف...و این یکی بر سر ایمنی نداشتن آزمایشگاهها... سکوت آنچنان بین این تجمع جاری است که کمی آدم را می ترساند... این میان دو سه دانشجو پشت سرم می آیند... یکی در گوشم می گوید... این چه تحصنی است؟؟؟ شعاری..داد و هواری... حداقل داد بزنید.. : استعفا، استعفا...و من سوال میکنم: مال کدوم دانشکده اید؟؟؟ میفهمد که نمیشناسیم اش... میگوید: فنی... میگویم ازمایشگاهها ایمنی ندارد... با استعفای یک رییس و روی کار آمدن دیگری آزمایشگاههای ما ایمن نمی شود... از ما که دلسرد می شوند میروند جای دیگر...به دوست هم آزمایشگاهی ام نشانش میدهم... او آتش اش از من تند تر است...میرود جلو و با صدایی که کم از فریاد زدن نیست میگوید: ما حق امون رو میخوایم...با زبون خوش هم میگیریم اش... اگر کسی ناراضیه از این وضعیت می تونه بره و نمونه... و ساکت میشوند...دیگر تا انتهای تحصن چیزی نمیگویند.... نمیدانم... این اولین تجربه تحصن و اجتماع من بود اما به گمانم هیچ تحصنی را اینقدر آرام نشنیده بودم... ماموران حراست از ابتدا همراهی امان میکنند...انگار انتظار حرکت خاصی داشته باشند... به ساختمان مرکزی که میرسیم...ارام می ایستیم... عکس مرحوم انجا روی سکو به همه تحصن کنندگان زل میزند... ریاست محترم دانشگاه پس از افاضه فضل آنچنانی در مصاحبه اش با خبرنگار کیهان و پس از خواندن جوابیه صریح اللحن دانشجویان به این مصاحبه حتی زحمت به خودشان ندادند از پنجره دفترشان به پایین نگاه کنند...تنها معاون خود را مسوول رسیدگی کرده و معاون سر به زیر اما هشیار آنجا ایستاده بود..رییس دانشکده، معاون پژوهشی دانشکده و استاد راهنمای مرحوم که اشک در چشمانش همچنان حلقه وار نشسته است... ایستاده اند... پس از خواندن شعری از مرحوم و شنیدن شعری دیگر از او با صدای خودش...نوبت به حرف زدن می رسد... دو سه نفری از دانشجویان دکترا میگویند...از ایمنی نداشته آزمایشگاهها...از پاسخگویی ریاست دانشگاه در برابر خواستن این ایمنی... از نگرانی ریاست دانشگاه که مبادا نمای دانشکده علوم پایه بر اثر نصب هواکش در آزمایشگاهها خراب شود... از نداشتن هود، نداشتن چشم شور، نداشتن دوش، نگهداری کپسولهای گاز هیدورژن و استیلن و نیتروژن و آرگون بدون حفاظ...نگهداری حلالهای سمی و اتشگیر بدون ایمنی لازم... از عدم رسیدگی مسوولین به نامه ها و اعتراضات... و .... و... و الحق همگی خوب حرف دل همه را زدند...و پس از آن گله دانشجویی بر سر معاون دانشگاه که رییس دانشگاه کجاست؟؟ که ما حق زندگی می خواهیم... که رییس دانشگاه به چه حقی در مصاحبه مطبوعاتی اعلام میکند : آزمایشگاههای ما از ضریب ایمنی بالا و قابل قبولی برخوردار است!!!!!... و پس از آن خواندن بیانیه تحصن کنندگان و تعطیلی آزمایشگاهها تا رسیدگی به وضعیت فعلی... تحصن کنندگان آرام همراهی کردند و در این میان عکاس خبرگزاری ایسنا عکس تهیه میکرد...به محض در آوردن دوربین همه پشت پلاکاردها و کاغذها و دوستان پنهان میشوند...خنده ام میگیرد....
رییس حراست و مسوولین رو به یکی از دانشجویان می گویند اصلا فکر نمیکردند تحصن اینقدر آرام و بی دردسر باشد...و او در جواب میگوید... اگر به درخواستها رسیدگی نشود مسلما تحصن بعدی این نخواهد بود...
تحصن تمام می شود...کمیته ای متشکل از دانشجویان تعیین می شوند برای پیگیری مطالبات... و حالا... باید ماند و منتظر...
خاک
صحبت از خاک زیاد است به لبهای کسان
هر کسی می گوید
همه تعریف کننده زآنچه می دانند از عالم خاک
این یکی می گوید:
خاک آن دیوی است که عزیزان مرا بلعیده
دگری می گوید :
خاک مام چمن و سوسن و سنبل باشد
و ظریفی می گفت:
خاک لب عطشان زمین است که از دوری آب
که زمانی به تنش جان می داد زیر پا افتاده است
من ولی طور دگر می گویم:
خاک آنجاست که بر پاشنه ات بوسه زده است
خاک آنجاست که زیر قدمت فرش شده است
و همانجاست که بر بستر تو جا داده است
و سرانجام
خاک آنقدر عزیز است که آخر روزی
تن بی جان تو را
من به آغوش امینش به امانت دادم.
مرحوم محمد رضا خلیلی زنجانی
|