هرکسی از ظن خود شد یار من ...(؟)

جدا از همه تعلیمها و آموزشهایمان...جدا از زاده شدن در مملکتی که وجود خالق بیش از خیلی جاهای دیگر مدام تکرار می شود... جدا از همه بحثهایی که شاید بارها تکرار شده اند...بارها در گوشهامان زنگ خورده است میخواهم بدانم...در دنیایی که برای هر چیزی دنبال دلیل می گردند... در دنیایی که علم رنگ دیگری -و نه الزاما رنگ بدرنگی- بر اصول می کشد.... ایمان بر وجود و حضور خالق چه رنگی می گیرد؟؟؟ که آیا خلقت چیزی است خارج از محدوده های فکری انسان؟؟ چیزی فراتر از آن... و یا می شود برایش دلایلی علمی از دید علما و دانشمندان آورد... آیا آن چیزهایی که اینک فراتر از درک انسان امروز است در آینده نیز لاینحل خواهد بود؟؟؟ و یا مانند خیلی چیزهای دیگر است که در گذشته درکش دشوار بوده است و امروز به سادگی در فهم می گنجد؟؟و وجود خالق در این میان... اینکه هر کس چگونه در میابدش... چگونه می فهمدش... چگونه حتی نفی اش میکند؟؟؟ فطری و ذاتی بودن نیاز به خالق است که انسان را می کشد به سوی قبولش ... یا این صرفا تعریفی است در خور انسان گذشته ... امروز چگونه خلقت را معنا می شود کرد... و این معنا با لزوم وجود خالق همسو است یا ناهمسو؟؟؟