پروردگار دید یک جای کار می لنگد... یک چیزی کم است... آسمان هست...خاک و باد و آتش...فرشتگان و ملائکه.... اما یک چیز کم است... دست به کار شد و انسان را آفرید... خاک و آب را در هم آمیخت و دم مسیحایی اش را بر جان آدم نشاند و آدم جانی گرفت... و حوا هم... پروردگار دستور داد بر ملائکه که سجده کنند بر اشرف مخلوقاتش... ملائکه بر صف ایستادند و همگان سجده کردند... شیطان آن سوی معرکه...خیره بر صحنه...پروردگار تکرار کرد: سجده کنید بر اشرف مخلوقات... و شیطان آرام آرام...به پیش آمد... نگاهی بر آدم انداخت...بر اندامش ... بر نگاهش... و پرسید که تو را از چه ساخته اند؟؟؟ ... "خاک".... و مرا از آتش... من که عمری عبادت کرده ام به درگاه پروردگارم... من که جز امر خداوند گام برنداشته ام... من ... و باز نگاهی انداخت بر او...بر او که اینک اشرف مخلوقات است... و گویی عزیز دردانه پروردگارش... و نگاهی بر عظمت پروردگار خویش... غرق آنهمه بزرگی .... و بر خاک افتاد... سجده کرد... پیشانی سایید بر آستان پروردگارش و آدم... و ... تبارک الله احسن الخالقین...
ولوله ای بر پا شد... بر عالم... انگار نظم جهان به یکباره بر هم ریخت... آتش جهنم در یک لحظه سرد شد...و تعجبی سنگین بر همه جا سایه افکند ... و اینک چه خواهد شد... شیطان سجده کرده است...این فرشته مقرب درگاه الهی سجده کرده است بر انسان...قرارمان این نبود...قرار نبود تو بیفتی بر خاک و بشوی همچون دیگر فرشتگان... حالا تو بگو... بگو... تکلیف آدم چیست... با حوایش چه کند... تا ابد در بهشت خداوندی بماند... پس تکلیف میوه ممنوعه چه میشود ... پس تکلیف غریزه انسانی چه می شود... نه ... نه قرارمان این نبود که تو اطاعت امر کنی و اینک باز یک چیز کم است... زمین را از چه رو آفریده است... پس تکلیف این همه امتحان الهی چه می شود... حالا قابیل و هابیل در بهشت به دنیا می آیند... بزرگ می شوند.... قابیل عاشقانه هابیل را دوست می دارد... هر دو بچه دار می شوند..بچگانی از نسل فرشتگان.. و زمان می گذرد... نه..قرارمان این نبود...تکلیف بندگان معصوم من چه میشود... عیسی برای چه بیاید..ابراهیم چه خانه ای بنا کند... محمد برای چه؟؟؟
شیطان می توانست سجده نکند و بگذارد همه چیز روال خودش را طی کند... که بیاییم بر زمین... به دنیا بیاییم..بزرگ شویم..درس بخوانیم...دانشگاه برویم...کار کنیم...عاشق شویم...گناه کنیم... بد باشیم... بسوزانیم... بشکنیم... خراب کنیم...آباد کنیم... دنبال صلح باشیم..حافظ شویم...ادیسون باشیم... و یا نادرشاه... امتحان شویم... پیامبر شویم ...با پیامبران بجنگیم...و بعد از ترس بهشت و جهنم سعی کنیم که خوب باشیم...بعد بنشینیم ببینیم خوب یعنی چه...بد چیست... راه بدی را انتخاب کنیم... بعد که خودمان از خودمان بدمان آمد سعی کنیم خوبی را هم کشف کنیم... رسم و رسوم بسازیم... شک کنیم..قانون بسازیم... حقوق بشر را بنا کنیم...منشور سازمان ملل بنویسیم...راه پیدا کنیم... علم بیافرینیم... تجربه کنیم... دین دار باشیم...کافر شویم... مکه برویم... هواپیما بسازیم... برویم سیارات دیگر... ظلم کنیم... کتاب بنویسیم... ایدئولوژی بسازیم... جنگ بیافرینیم... بمب اتم بترکانیم... هسته اتم بشکافیم... همانند سازی کنیم... بمیریم...
اما نشد...هیچکدام نشد... حالا تا ابد باید در این بهشت بمانیم... حالا هر روز باید از نعمات بهشتی لذت ببریم و ندانیم رویا چیست... جنگ چیست... همه چیز اینقدر معلوم باشد که کنجکاوی یک کودک در کشف کش و قوس کرم خاکی خنده دار باشد... حالا دیگر کسی برای طلوع خورشید منتظر نمی ماند... کسی در کشف جاذبه زمین زیر درخت سیب نمی نشیند...تازه همه سیبهای اش را خورده اند...حتی سیبهای آن درخت ممنوعه را...دیگر ممنوعیتی هم نیست اخر... حالا همه اینقدر خوب هستند که رد کردن پیرزنی از نهر آب به چشم نمی آید... حالا اینقدر همه یکزبان هستند که تو نیازی به یادگیری زبان دیگر نداری.... دیگر کسی از روشن شدن اولین لامپ دنیا غرق لذت نمی شود..مخترع نداریم اصلا...مکتشف هم... حتی در دل اتم هم دنبال چیز خارق العاده ای نمی گردیم... همه شاعرند و دیگر کسی مولانا را تحویل نمی گیرد... هیچ کس نمی تواند داستانی بنویسد که نو باشد..هر چه بگوید همه از قبل می دانستند...می دانی...حوصله ام سر می رود در این بهشت... گهگاهی می شود دسته جمعی برویم پیک نیک...یکبار پیشنهاد می دهم برویم جهنم را ببینیم...راستش فقط اسمش جهنم است...از همان روز ازل خاموش شد... سرد سرد... الان جزو آثار باستانی شده... می توانی بروی و تجسم کنی که اینجا می توانست جای من ... یا جای تو باشد... اما حالا ما دست زن و بچه امان را می گیریم و یا با شوهرمان می آییم اینجا سیزده به در... هیچ کس ایده جدیدی نمی دهد... خداوند دیگر بنده خاص ندارد... در پی انسان بزرگی هم نیست که برتری اش دهد بر دیگر انسانها و بخواهد که آنها پیام آورش باشند...پیامی ندارد برای گفتن..اگر هم باشد خودش بی واسطه می گوید... نه چیزی هست برای فکر کردن... نه دلیلی برای متفاوت بودن... همه همه چیز را می دانند...همه به یک اندازه مهربان... اینجا کسی به فکر ساخت سلاح نمی افتد... اصلا کسی نمی رود بداند مواد منفجره یعنی چه...یعنی نیازی هم نیست... ما اینجا از لذت درک ساده ترین مفاهیم جا مانده ایم...اگر شیطان سجده می کرد... بچه هامان از اینکه یاد می گیرند هفت هشت تا پنجاه و شش تا کلی ذوق می کردند و همین که خلاقیت اشان را کار می انداختند در ساخت هفلشتا...پلنگ و شش تا... غرق لذت می شدند...اما اینجا مادرزادی همه جدول ضرب می دانند...اینکه سهل است... بگو نوترون چیست مثل بلبل جوابت را می دهد و بی هیچ ذوق و شوقی می گذارد می رود... اینجا دغدغه خوب تربیت کردن هم نیست... همه به بهترین نحو تربیت می شوند... پدر و مادر هم انگار حقی بر گردن ندارند..اصلا مادر بودن به آدم نمی چسبد... اگر در زمین بودیم حداقل وعده بهشت زیر پا را به مادران می دادند... یعنی اصلا اینجا هیچکس هیچ حقی بر دیگری ندارد...اصلا دانشگاه نداریم... کتاب هم نداریم برای خواندن...اینجا هر انسانی یک کتابخانه گویای خاموش است... پر از دانستنی ...اما هیچگاه نیازی ندارد به دانستن آنها... اینجا لازم نیست تو برای رفتن به مریخ موشک بسازی و سالها فکر کنی و تازه قبل از اینها بدانی هواپیما چیست و برای پرواز بروی دل و روده کفترها را بریزی بیرون که بفهمی چگونه پرواز می کنند...ندیده می دانی در مریخ چه خبر است... از همین جا می نشینیم زل میزنیم به زمین... به آبها و زمینهای بکر و دست نخورده اش... به همه آن چیزی که می توانستیم خودمان لمس اش کنیم بدون اینکه کسی به ما از قبل گفته باشد...خودمان به دست اش بیاوریم... و کیف کنیم...دیگر بهشت بدون جهنم معنایی ندارد... اینجا کسی برای درک مفهوم خدا نمی اندیشد... کسی نمی داند تکامل یعنی چه که بخواهد برای داشتن اش تلاش کند...اینجا حتی عاشق شدن هم دیگر معنایی ندارد... که تو برای خواستن چیزی ...کسی خودت را به آب و آتش بزنی... اینجا تاریکی ای نیست که روشنایی مفهومی داشته باشند...اینجا بدی نیست که خوبی را بفهمیم... که برای نیک فکر کردن...نیک رفتار کردن...نیک گفتن... تلاش کنیم... فرق اش را با بدی بفهمیم....
شیطان...کاش سجده نکرده بودی... آنوقت چه لذتی می بردیم از انسان بودنمان..آنوقت تو هم اینقدر بیکار نبودی... لعنت بر تو!!!
|