تمام راه به خودم فحش و بد و بیراه گفتم که اینهمه مانتو، تو حالا حتما باید این مانتوی مشکی کلفت و تنگ رو بپوشی وسط گرما؟؟؟!... حالا درسته که داداش کوچیکه رو انداختی تو صف و خودت نشستی تو ماشین و باد کولر داره رسما می بردت اما دلیل نمیشه که غر نزنی... حالا درسته که خودت داوطلب شدی که واسه نهار بیای کباب بخری و عینهو این بچه های لوس پریدی سوئیچ ماشینو برداشتی و داداش کوچیکه رو هم شلوارشو دادی دستش که پاشو باهام بیا...اما دلیل نمیشه که غر نزنی... بعد هم که رسیدم بوی گند سیرابی توی راه پله پیچیده بود و درسته که تو وقتی سیرابی می بینی لب و لوچه ات آویزون میشه و عینهو کارگرای ساختمون می افتی به جون سیرابی اما دلیل نمیشه غر نزنی که پیف...چه بوی گندی!!! درسته که تا لنگ ظهر خواب بودی و رسما هیچ کاری نکردی و انگار نه انگار خانه تکانی هفتگی مامان جان است اما دلیل نمیشه که غر نزنی که وووووااااااااایی چقدر کار ریخته سر مامان!!... درسته که هیچ اجازه نداری کلا غر بزنی اما دلیل نمیشه که نزنی... خلاصه اینجانب مصداق کامل یک غرغروی به تمام معنا هستم اینک!!!
یعنی دیدم این فرصت کوتاه خانه- کبابی و بالعکس کبابی- خانه ... باید زمان مساعدی باشد که با داداش کوچیکه یک گپ تا حدودی مبسوط داشته باشم من باب آشنایی وی با اصول مراوده با خانمها... یعنی دیدم حالا که من هشت سال از داداش کوچیکه بزرگترم و واسه خودم حکم آبجی گندهه رو دارم و عموما جذبه نداشته ام داره بیداد می کنه در زندگی این بشر...کمی مفید واقع شده و فارغ از نصیحت و این حرفا مخش را به کار بگیرم که ببینم در زندگی اش چه خبر است...فسقلی (البته این فسقلی ده برابر من هیکل دارد و رسما با یک دست مرا از سطح زمین به ارتفاع حداقل 50 سانت می تواند بلند کند و کافی است من یک شوخی ای بکنم بسان گالیور مرا بغل کرده و تا دلش نخواهد پایین نمیگذارد) تازه پشت لبش سبز شده سر و گوشش شروع کرده است به جنبیدن...خلاصه نمیدانم در این مسیر کوتاه چند دقیقه ای چه چیزهایی پشت سر هم بلغور کردم که از وقتی نهار خورده چپیده اندر اتاق و متفکرانه سر بر گریبان دارد...ایول بخودم...غلط نکنم داره این روشنفکر بازی ام جواب میده.... اما از آنجا که سال دیگر قرار است مثلا درهای یکی از همین دانشگاهها به روی ایشان باز شود احتمالا -اگر درس بخواند- پس بد نیست از حالا بداند دنیا دست کیست...هر چند بچه های این دوره و زمانه (الان مامان بزرگ بازی ام گل کرده)... من و شما و هزارتای من و شما رو درس میدن...اما من به امر خطیر روشنگری خود می پردازم که فردا پس فردا هنگام وداع از این کره خاکی با خیال آسوده رحلت فرموده باشم...
جک (لطیفه) هفته: به هموطن آذری امان!!!! می گن: اون پنجره رو ببند هوای بیرون سرده...میگه: حالا مثلا اگه من پنجره رو ببندم هوای بیرون گرم میشه...
در ادامه قلدر بازی ها هفتگی تمام اعضای خانه و دانشگاه بالاخص آزمایشگاه محکوم هستند به شنیدن روزانه این جک... و همه هم باید هر بار غش کنند از خنده...
پی. اس: حالم داره از بوی سیرابی بهم میخوره....
پی. اس: : کله پاچه هم بدچیزی نیست ها... اونایی که بدشون میاد یه بار فارغ از خیال اینکه دارن لنگ و پاچه گوسفند یا چشم و چال و زبون گاو و گوسفند میخورن بهش نگاه کنن ببینن چقدر مزه میده... بخصوص چشم گاو و تک (به ضم ت) زبونش... حالا چشم اش رنگی هم باشه دیگه دلتون رو هم میبره و بیشتر مزه میده ...
پی.اس: غرض از نوشتن پی.اس قبلی این بود که حال بهم بزنم...موفق بودم آیا؟؟؟
|