لطفا لبخند بزنید!!

این روزها زیاد می گویم از لبخند...چون زیاد حس اش می کنم...لبخندی که هر شب با تو همخواب می شود و انگار صبح کودکی متولد می شود در تو... کودکی که تو می دانی نه از غم درونت کم می کند...نه دردهایت را درمان می کند...اما آرامت می کند... کودکی که وارث آن لبخند خوب خاطرات خوب توست... حالا گیریم درد داری...گیریم کودکت اینقدر لطیف هست و شکننده که با یاد آوری یکی از آنهمه درد بشکند...یا زخمی شود... اما همین که تو یاد گرفته ای با یاد و خاطره لبخند بزنی... و باور کنی که همه چیز تمام شده است... لذتی دارد... به زیبایی همان لبخند دوست داشتنی...

هیچوقت فکر نمی کردم...با اینهمه غرور و خودخواهی ام... بتوانم روزی علیرغم همه دردها و به ظاهر خرد شدن ها هنوز با احترام یاد کنم... هنوز بخاطر لحظه هایی از زندگی با غرور به آن روزها بنگرم و باز هم لبخند...

این ماه که گذشت برایم بهترین روزها را به ارمغان آورد...اگرچه غر زدم...اگرچه سخت گرفتم... اما برای تکوین این حس، راستش، از شما چه پنهان، به خودم می بالم... حالا گیریم کار شاقی هم نکرده باشم...گیریم همه غرهایم را هم زده باشم و هر چه دلم خواسته گفته باشم... اما امروز به خاطر این لبخند...بخودم می بالم... و صد البته این روزها را مدیون بانی آن روزهای خوبم.... حالا بیشتر از هر وقت دیگر ایمان دارم که اینجا...این دنیای درون من، خالی تر از همیشه است... و پذیرایی یک چیز... خانه درون را خانه تکانی کرده ام... و چقدر حس تهی و پر از انتظار این روزها را دوست دارم....

 

پ.ن: ماه رمضون که نزدیک میشه...بابا از یکی دو هفته قبلش یک ریز در گوشم میخواند که : "روزه نگیری ها!! تو هیچی ازت نمی مونه"... اما بابا جان خبر ندارد که روزه گرفتن ما همانا و ولع هم همان... هم اینک انگار یک معده از جایی قرض گرفته ام...هر کس نداند خیال می کند از قحطی فرار کرده ام... پروردگارا...تا انتهای این ماه عزیز ما را از ترکیدن مصون بفرما، الهی آمین!!

 

پ.ن: مامان جان طی یک تماس تلفنی،در حالیکه اون جا بودن که طبق معمول اسمش یادم رفته... اما مال اسکیه... بیرون ملت از گرما تصعید میشن اون تو از سرما منجمد، اعلام فرمودند: "نرگس! جات خیلی خالیه....!!"...مرسی واقعا از اینهمه ابراز لطف مامان جان... اونموقع که آویزون شده بودم منم ببرید...باید یاد این لحظه های بی من بودن می افتادند و درد دوری از من!!!!...هی ... هی... آدم اصولا نباید لج اش بگیرد آیا؟؟؟ خب من به کی بگم من دلم مسافرت میخواد..یکی بیاد منو ببره کرج حداقل!!!:(