چقدر خوبه!!!

من منظره پاییزی اتاقم را می پرستم...این پرده طلایی رنگ آنچنان صحنه درخشان سکر آوری به اتاق می دهد که می توانم تمام مدت بست در اتاق بنشینم و به معنای واقعی زندگانی کنم... این نور کمرنگ پاییزی که به زور از لای ابرهای بارانی و از میان این پرده طلایی میگذرد رنگ خاطره هایی دلنشین به اتاق میزند...رنگ همان روزهای ابری کافی میکس خوری، رنگ همان روزهای ابری برگهای زرد خیس، یاد آن روزهای نفس تازه و لبخند، یاد روزهای "چقدر خوبه که هستی... "...رنگ "ساده بودی مثل سایه..."... رنگ همه خوش رنگی ها... و واژه ها برای گفته شدن سبقت می گیرند..واژه هایی که رنگ زندگی اند...رنگ خوشبختی... که موسیقی دلخواه پخش شود و تو کتاب بخوانی و بوی باران مست ات کند و نسیم نوازش ات کند!!!

من این روزها خوشحالترین دختر دنیام!!! حتی اگر گاهی دلم شور میزند، حتی اگر گاهی کارها زیاد می شود، یا دردها، حتی اگر نگرانی از آینده نه چندان دور برای لحظه ای غمگینم می کند...اما خوشم... خیلی خوش!!

 

م.ن: تحت هیچ شرایطی این روزها از این اهنگ گوگوش نمی گذرم... تحت هیچ شرایطی!!!

م.ن: احتمالا یک سری تغییر و تحولات شیمیایی در من رخ داده من اینقدر رمانتیک نبودم به جان خودم... باید برم دکتر!!!!

 راهنمایی: آهای اگر اسب ات را پیدا کردی الان بهترین زمان است برای دل بردن...گفته باشم ؛)

 


وسط اتاق: چراغ مطالعه، جلد دوم آتش بدون دود، کتاب گرامر بتی آذر، گوشی و هد ست، جزوه های vocab. ، مداد و خودکار، بالش، شونصد تا مقاله نخونده و ورقه های چرکنویس...

روی میز کامپیوتر:دو تا فنجون، یه قندون، کتاب طیف سنجی مانفرد هسه، طیف سنجی پاویا، NMR فری بولین، دیکشنری آکسفورد، راهنمای پاورپوینت، سی دی لانگمن و بارونز...و احتمالا کامپیوتر...

روی میز توالت: رسما سگ میزنه گربه می رقصه...

کتابخونه: گربه میزنه سگ میرقصه...

کمد لباسا و کتابا: سگ همینجور که میزنه میرقصه

گرد و خاک یک وجب و نیم

رو میز کوچیکه: یک عاشقانه آرام که ماشالله صحافی اش حرف نداشت این یکی رو یه بار ورق زدم ترکید، آدم اول کامو، منگنه، چهار پنج تا سی دی بازی ، جوراب!!!

جالباسی: شونصد تا مانتو رو هم رو هم

گوشه اتاق: پایه نت چپه شده، و دفتر نت پاره شده!!

مامان: عصبانی و دست به کمر

من: خجالت زده

این شد که طی یک حرکت انقلابی این اتاق که به مناسب تنبلی های ماه رمضون و از همه مهتر تمایل بنده در کسب علم و دانش و قربون خودم برم بدبختی های دم دفاع یک چیزی مثل انباری بود هم اینک میشه توش فوتبال بازی کرد بس که خلوت شده!!!

میگم من چرا پتانسیل کاری ام اومده پایین!! بس که دور و برم بهم ریخته بوده (اینو گفتم که بدونید من ذاتا آدم مرتبی هستم!!)