نمیخواستم امشب آپ کنم اما وقتی نظراتی رو که دوستان لطف کرده بودن و برای پست قبلی گذاشته بودن خوندم تصمیم گرفتم یه چیزایی بنویسم. و چون از بحث برتری مرد و زن وتساوی حقوق اونها و تبعیضات بین اشون بیزارم برای  اینکه پاسخ تمام دوستان رو که نظر گذاشته بودن برای رفع سو تفاهم بدم این پست رومیذارم. ببخشید اگرنشد برای همه به طور جداگانه پاسخ بذارم...

 

اصلا منظور من از پست قبلی این نبود که به عنوان یه زن برای انجام کارهای روزمره و گاهی هم رفع مشکلاتم نیازمند مردها هستم. اتفاقا برعکس. معتقدم زن نه تنها از نظر قدرت روحی چیزی از مرد کم نداره که حتی گاهی قویتر هم هست. اون شب کذایی که ماشین خاموش شد هیچکس جز من و مامان نبودیم که ماشین رو هل بدیم و کنار خیابون بیاریم و در نهایت این مامان بود که کلی با موتور ماشین ور رفت چون کمابیش یه اطلاعاتی از ماشین وسیستمش داره . حالا بگذریم از این که مشکل اساسی تر بود و امدادگر هم از عهده تعمیرش برنیومد ...

اگر گفتم تا حالا ساعت ساز  زن ندیدم برای این بود که برام جالب بود برای اولین خانومی رو با اون ذره بین  با مزه که همیشه ساعت سازها رو چشمشون میذارن ببینم. بهرحال یه آقای ساعت ساز هم میتونه مشتری اش رو 20 دقیقه به دلیل واهی معطل بذاره . اینکه گفتم فهمیدم هیچوقت زنان ساعت سازان خوبی نخواهند شد رو جدی نگیرید. بذارید به حساب اینکه خواستم یه کم طنز متن بیشتر بشه  که گویا به مذاق عده ای خوش نیومد...

 تو پست قبلی اصلا منظور من مردها نبودن و یا نقطه مقابل خانومها( هر چند خانوم و آقا مقابل هم نیستن بلکه کنار همند). بلکه فقط خواستم این مساله رو که خیلی هم جدید نیست اما اون شب خیلی برام محسوس بود رو عنوان کنم که چرا ما آدما در برابر اتفاقات کوچیکی که برای اطرافیان می افته اهمیتی قائل نیستیم و اینقدر بی تفاوت از کنارش رد میشیم. اون شب من و مامان نه تنها تو خیابون نموندیم بلکه یه شام حسابی خوردیم و کلی هم خوش گذروندیم. مشکلی برامون پیش نیومده بود که به خاطرش نیازمند کمک کسی باشیم تنها چیزی که خوب بهش پی بردیم این بود که عجب روزگاری داره میشه. مثلا اگر اون آقا یه نگاهی به ماشین مینداخت ولو اینکه درستش هم نمیکرد اتفاق خاصی می افتاد؟؟ معلومه که نه یا اینکه اگر خانومی که لبخند میزد به جای خندیدن از همسرش میخواست دستش رو از روی بوق برداره چیزی میشد؟ مسلما نه اما می فهمیدیم که نه هستن کسانی که هنوز یه چیزایی براشون اهمیت داره...

بهر حال گذشت. هنوزهم معتقدم بین تمام قوانین استثنائاتی وجود داره و حتما هستن کسانی که هنوز احساس مسوولیت میکنن و از اونجا که همیشه سعی میکنم توقعی از دیگران برای خودم نسازم پس قول میدم از این پس به جای گله کردن از این جور مواقع رو خودم کار کنم تا یه روزی من هم از همسرم بخوام دستش رو از روی بوق برداره...