| در بحبحوحه امتحان!!! |
الف- سه روزه که کتاب 823 صفحه ای شیمی آلی پیشرفته Carey پارت A اش با جلد محکمش وسط اتاقه... و من همت نمیکنم برش دارم و تا حالا سه بار پام آنچنان بهش خورده که آه از نهادم بلند کرده... نتیجه میگیریم: 1- من آی کیوم خیلی بالاست؟؟ 2- کتاب خیلی سفته؟؟ 3- من خیلی حواسم پی امتحانه؟؟ 4- من حتما قبول میشم؟؟ پی نوشت: گر نگهدار من، آن است که من می دانم.... بنده را در بغل کری* نگه میدارد... * منظور کتاب کری میباشد نه نویسنده اش جناب آقای فرانسیس کری که احتمالا الان سن بابای بابابزرگمو داره و صد البته منظور ماریا کری نیز نمی باشد... گفتم محض اطلاع فقط که مبادا خدایی نکرده..بلا به دور..زبونم لال...روم به دیفال... گلاب به روتون...اینا:دی پی نوشت: یه کم اگه من دلشوره امتحان داشتم خوب بود... کمتر از بیست ساعت به امتحان مانده و من هنوز به عمق فاجعه پی نبرده ام... ب- یه دوست عزیزی لطف کرده اقدام نموده است به آرشیو خوانی وبلاگ بنده...ضمن اینکه کلی قند در دلمان آب می شود وقتی می بینیم اینهمه آرشیومان برایشان جالب واقع شده...جان من بیاد در گوشم بگه کیه که دارم از فضولی درد می میرم... ببین حواسم پرت میشه نمی تونم امتحان بدما... آخه فکر کنم دیگه الان همه می دونن وقتی من فضولی درد بگیرم... تا خوب نشه... هیچ کاری نمی تونم بکنم.... :دی ج- دقت کردید من چقدر درجه غر زدنم کم شده؟؟؟ حالا دلیلش احتمالا اینه که: 1- من خیلی بزرگ (تر؟؟؟؟) شدم؟؟ 2- برام این امتحان اهمیت نداره؟؟ 3- اهمیت داره اما من نمی دونم عمق فاجعه چقدره؟؟؟ 4- یه عزیز دلی داره غر غر های منو شبانه روز تحمل میکنه و دیگه به اینجا نمیرسه؟؟ شعر امروز: می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری سطر برجسته ای از زندگی من هستی... هر بار از خواندن این شعر سیر نمی شوم که نمی شوم ...که ...نمی شوم.... |