من آیا چه هستم؟؟!!

بعضی وقتا فکر میکنم تجربه اصلا چیز خوبی نیست...بخصوص تجربه ای که خودت نداشتی... تجربه ای که بهاشو یکی دیگه پرداخته ... تو بعبارتی چشم ات ترسیده...    

گاهی وقتا فکر می کنم...هر کی گفته "بعضی تجربه ها رو نباید تجربه کرد چون بهاش خیلی گرونه...تجربه ها رو از بقیه که راه رو رفتن بگیر" غلط کرده... خیلی هم غلط کرده... مفت مفت تجربه های دیگران رو خریدن آدمو ترسو می کنه... مفت مفت تجربه های دیگران رو پرچم راه کردن آدمو سست میکنه...

بعضی وقتا از اینهمه "آدم اصولی بودن" حالم بهم میخوره..از اینهمه پایبند "خطر قرمز" ها و در قید و بند "چهارچوب" ها... از اینهمه شعار " احترام بذار احترام بگیر"... از اینهمه "مراعات کردن و مراعات نشدن"...

بی خیال...

بعضی وقتا... از اینکه اینهمه حرف تو دلم می مونه و نمیگم می ترکم... بعضی وقتا از اینکه میترسم از گفتن حرفهایی که شاید شان ام رو ببره زیر سوال... حالم بهم میخوره.... "شان"؟؟؟؟!!! خنده داره... من چرا فکر میکنم خیلی آدم مهمی هستم؟؟؟؟؟؟؟

چرا چیزایی رو که من می بینم هیچکس نمیخواد ببینه... و چرا خودمو ملزم می دونم به دیدن چیزایی که دیگران می بینن و خودمو قاطی ماجرا می کنم... ؟؟؟؟؟ من چرا اینقدر خرم؟؟؟؟ (به فتج خ)

گم شدم...وسط خیلی چیزا گم شدم... بغضه می ترکه...هر شب می ترکه... هر شب ...

 

 

پی نوشت: دارم بزرگ میشم... اینو می فهمم... نمی دونستم بزرگ شدن اینهمه درد داره...