یه عکس تو یه روزنامه:
یه دست مردونه و یه دست زنانه با یه النگوی کلفت زرد...
و تیتر عکس:
فاجعه وقتی به اوج میرسد که روی آوار ایستاده اند و وقتی خاک کنار میرود دو نفر را در آغوش هم می بینند. زلزله فداکاری نمی شناسد.
نمیدونم شوهری میخواسته همسرش رو از مرگ نجات بده یا پسری مادرش و یا برادری خواهرش رو... هر چی و هر کی که بوده اسطوره فداکاریه... تو اون شرایط وحشتناک به فکر جون عزیزی بودن و فراموش کردن خود یه روح بزرگ میخواد و چه زیباست برای ما که مرگ اونا رو تو آغوش هم میبینیم... درسته که دردناک هم هست اما به نظر من زیبایی این صحنه آدم رو ناخودآگاه وادار میکنه که به جای ترحم؛ برای مرگ اسطوره فداکاری اشک بریزه... |