|
من اگه هنوز میخونم واسه خاطر دل توست...
مخم هنگ کرده اساسی... کلی مشغله فکری یه طرف این مولکول سیکلوپروپان فسقلی یه طرف... فکر کنید بعد از 4 سال شیمی خوندن تو دبیرستان و بعد هم 4 سال تو دانشگاه تازه بفهمی همه اونایی که در مورد این مولکول فسقلی خوندی الکیه اصلش یه چیز دیگه است... ای دروغگوها...خوب از اول دل ما رو خوش نکنید به سادگی بی اندازه این مولکوله... یه فصل شیمی آلی پیشرفته شده بازیچه دست یه مولکول سه کربنه مسخره فسقلی...
همه استادامون ترکند...هر چی صندلی هم تو کلاس میخوره به پست من مخصوص چپ دستهاست... امروز تو کلاس گفتم:
آخرش من هم لهجه دار میشم هم چپ دست... قدرت سازگاری ام بالاست بس که...
*خیلی عصبانیم خیلی... فکر نکنید اینا رو دارم میگم کلی خوشم واسه خودم...
فردا Quiz زبان دارم با یه lecture هیچی هم نخوندم... کلی آلی باید بخونم از روی تکست انگلیسی اش... هنوز هم نمیدونم تجزیه رو حذف کنم یا شیمی فیزیک رو... به ابلهی هم امروز بدجوری رو مخم گاز داده. هنوز هم تکلیف استاد راهنمام معلوم نیست...بهترین استاد شیمی کشور تو این دانشگاهه همه میخوان باهاش پایان نامه بردارند از جمله من...اما من بیعرضه میدونم دیگه آخرش یکی از همینا که هیچکی نمیخواد باهاشون پروژه برداره میخوره به پستم.
اصلا بیخیال
یه پسره هست تو ورودی ما که از بچه های سابق دانشگاه سابقه... یادمه اونموقع که من درس شیمی فیزیک آلی رو با نمره 18 پاس میکردم ایشون دوبار دوبار می افتاد...همیشه هم در حال اعتراض بود به همه چیز... نمیدونم چیکار کرده بود به درگاه خدا که خدا زد پس کله اش نشست دور از جون عین ... درس خوند بعد هم رتبه اش تو یه گرایش شد 25 تو یکی هم 34...منهم از اون موقع نمیدونم چرا همه اش بهش میگم 25 تومنی... از شانس ما اومد شد همکلاس من... اینقدره موجود حرص درآریه که حد نداره... از همون موقع لیسانس من چشم دیدنش رو نداشتم حالا هم که بیست و چهارساعته تو دانشگاه آنلاینه...هر جا میرم هست... دیروز میخواستیم همگی بریم پیش یکی از اساتید واسه مشاوره... اومده به من میگه:
- چه خبره اینجا؟
- میخوایم بریم پیش دکتر ...
یه نگاهی به من میکنه که دلم میخواد چشماشو در بیارم... گوشه ناخنم بلند شده بود...اصلا حواسم نبود که دارم با دندونم نصفش میکنم(چه کار بدی نه؟؟) ... با خونسردی بهش میگم:
- نمیای مگه؟
با یه قیافه پررومنشانه(به به لغت رو ببین) که یعنی من میخوام برم با دکتر...(همون از همه بهتره) بردارم، میگه:
- نه ، واسه چی بیام؟
- همچنان دندان به ناخن در حالیکه شونه میندازم بالا میگم:
- پس برو...
با حرص از خونسردی من نگام میکنه میگه:-
- دارم میرم!!!!
- (دوباره شونه مینداز م بالا) خوب برو...چیکار کنم...
حرصش دراومده...خنده اش هم گرفته البته. خیال میکرد الان میپرسم:
- چرا نمیای؟؟ مگه با کی میخوای درس برداری؟؟؟ با دکتر...؟؟ مگه قولش رو گرفتی؟؟؟ خوش بحالت و ... این حرفا
ولی حال کردم...ضایع شد اساسی...باز هم دارم براش...به موقع اش.
بعد میگن چرا اعصابت ریخته بهم... من عصبااااااااااااااااااااااانییییییییممممممممممممممممم... یادتون نره واسه منم دعا کنید دم افطار... |