خدایا به ما آداب عاشقی بیاموز و اصول عشق بازی و راه و رسم کرشمه شناسی...

 

"مهدی شجاعی"

 

*پارسال تو چنین شبی، حالی داشتم وصف نشدنی..هیچوقت یادم نمیره...پارسال چنین شبی تقریبا با تولدم مصادف شده بود... و من فکر کنم بهترین هدیه عمرم رو تو چنین شبی گرفتم...البته خاطره ای که از چنین شبی دارم در سال گذشته تلخیهایی هم داشت که خوب من بخاطر همین یه هدیه ارزشمند بهش فکر نمیکنم...

تا حالا نشده بود تو عمرم اینقدر حس کنم نزدیکم....نزدیک به یه قدرت عجیب... یادمه اعصاب درست و حسابی نداشتم...قبل از رفتن به مسجد گیج بودم.افکارم رو نمیتونستم جمع و جور کنم...کوله بار سنگینی رو دوشم بود و من برای سبکتر کردنش جز یک راه راه دیگه ای نمیشناختم... اونشب اشکهام در اختیارم نبودند... اونشب من هزاران آدم دور و بر خودم رو اصلا نمیدیدم... یکی یکی اسمهای خدا رو صدا بزنی و با هر صدا زدن حس کنی داری به یه چیزی میرسی...

بعد از اونشب من نه حاجتم رو گرفتم و نه نیتم رو...هیچ مشکلی حل نشد ... اما نیرویی در من بود که دیگه سنگینی بار رو حس نمیکردم... حسی در من بود که انگار به یه نیروی عظیم تکیه کردم..دیگه برام مهم نبود که حل نشده چون ایمان داشتم حل خواهد شد... الان نه اما یه روزی حل میشه...هم این و هم خیلی دغدغه های دیگه ام..و همین هم شد..خدایا شکرت...

 

**اصولا الان من یا باید واسه فاینال زبان فردام درس بخونم یا برای کوئیز شیمی فیزیکم در حال مطالعه باشم و یا اینکه تمرینهای شیمی آلی رو حل کنم و یا سه تا تمرین شیمی فیزیک رو... اصولا!!! روی میز کامپیوتر یه کتاب شیمی فیزیک اتکینز هست با یه کتاب شیمی فیزیک پیشرفته..رو تختم جزوه های شیمی فیزیک لیسانس و جزوه های سر کلاس فوق... روی زمین هم کتاب زبانم هست و کنارش تمرینهای شیمی آلی... منتظرن برم سراغشون..اونهم امشب!! چه انتظاراتی دارند این کتابها و جزوه ها!!!

 

***بهترین ماه سال هم که از راه  رسید... جان من...بهتر از اینماه کجا سراغ دارید؟؟؟ سعی نکنید یازده ماه دیگه رو نام ببرید که فایده نداره...آبان بهترین ماه دنیاست....

 

****چقدر از آدمهایی که برای بالا رفتن خودشون به جای اینکه تلاش کنند استعدادها و توانایی هاشون با یه ذره بین بزرگ کنند و خودشون از نردبان ترقی برند بالا دیگران رو میکوبند بدم میاد... نهایت ضعف اشون رو نشون میده.. و من واقعا واسه چنین افراد ضعیفی متاسفم.

 

*****من با این پسره که قبلا گفتم اصلا شوخی ندارم..یه بار دیگه بخواد با شوخیهای بی مزه اش خودش رو لوس کنه همچین کرک و پرشو میچینم که بار آخرش باشه...بلایی که امروز جلوی همه  سرش اومد واسه صبحانه اش  بس بود...بهتره خودش خودشو جمع و جور کنه...از این پسرای لوس و لوده متنفرم!!!

 

******امروز دو تا زورگیر دو میلیون و هشتصد هزار تومان( چک پول) از دوست بابام به زور گرفتند(با چاقو زیر گلو)... عجب مملکت امنی!!! چند روز پیش هم دختر دایی دوستم رو تو روز روشن داشتند میدزدیدن... به زور چند تا پسر جوون کشیده بودنش تو یه کوچه..شانس آورده چند تا آقا اونجا بودند...عجب امنیتی!!!

 

*******التماس دعا!!

 

همین حرفی که کم شد از لب من

تا ترانه از تو پر باشه ،چقدر خوبه!!!

همین وزنی که گم شد تا دوباره

عاشقانه از تو پر باشه ،چقدر خوبه!!

 

********* باید یه فکری کرد برای اینهمه پوچی!!! خدا رو شکر من هم تو دنیای حقیقی و هم تو دنیای مجازی دوستانی دارم که خوب می اندیشند..دوستانی که من واقعا ازشون می آموزم... وجود این دوستان تو زندگی ام باعث شده بود خیال کنم همه خوب نگاه میکنند اما الان چند روزی هست که میبینم بعضیها واقعا انگار چیزی به نام "مغز" در کله مبارکشان یافت نمیشود و یا اگر پیدا شود بد جوری آکبند مونده... نمیدونم اون دنیا بابت عدم استفاده از مغز هم باید حساب پس بدیم یاه نه... فکر میکنم عمده حسابهایی که باید پس بدیم ریشه داشته باشه در همین عدم استفاده... متاسفانه نمیدونند با این کارهاشون نه تنها به خودشون ضربه میزنند که همه رو به جایی میکشونند که ... چیزی نمونده دو تا شاخ هم رو کله ام دربیاد...اصلا گاهی فکر میکنم نکنه اشکال از منه... شاید هم..بعید نیستا...شاید من دارم غلط فکر میکنم...

 

*********** حس میکنم دو نفر تازگیها دیدگاهشون نسبت به من یه جورایی عوض شده.دو دوست صمیمی  که من رو سالهاست میشناسند... تقصیر خودمه... شاید ازم انتظار انجام یه سری کارها رو نداشتند... فکر کنم برای کاری که دارم میکنم براشون دلیلی خوبی نیاوردم..خوب حق دارند واسه خودشون استدلال کنند...شاید یه روزی که حوصله داشتم براشون توضیح بدم... شاید...


کامنتهای پست پایین رو هم الان دارم میرم جواب بدم...